خلع آن صورت كرده تبسم مىنمودند و آن قبض مرتفع مىشد و اين صفت خلع و لبس آن حضرت است ، آنچه مخدومى مولانا نور الدين عبد الرحمن « 1 » الجامى قدس اللّه سره السامى در نفحات الانس نوشتهاند كه جناب ارشادمآبى خواجه ناصر الدين « 2 » عبيد اللّه ادام اللّه تعالى ظلال ارشاده على مفارق الطالبين فرمودند كه چون بصحبت مولانا يعقوب چرخى عليهالرحمه رسيدم بر روى مبارك ايشان اندك بياضى « 3 » ديدم مشابه آنچه موجب نفرت طبيعت مىباشد و با من در لباس سياست « 4 » و درشتگويى ظاهر شدند و چندان سياست نمودند و درشت گفتند كه نزديك بود كه باطن من از ايشان منقطع شود « 5 » و مرا ياس تمام حاصل گردد « 6 » و بسيار محزون و مغموم شدم بار ديگر كه بمجلس شريف ايشان رسيدم بر من به صورت محبوبى ظاهر شدند كه هرگز هيچكس « 7 » را چنان محبوب نديده بودم و با من لطف بسيار نمودند درين وقت كه حضرت خواجه اين سخن مىفرمودند در نظر اين فقير به صورت عزيزى برآمدند كه مرا رابطه « 8 » محبت و ارادت تمام به نسبت وى بود و چندگاه بود كه از دنيا رحلت « 9 » فرموده بود و فى الحال خلع آن صورت كردند مرا تصور آن شد كه شايد آن صورت همان در خيال من بوده باشد ، بعد از آن از بعضى همراهان شنيديم كه وى هم آن صورت مشاهده كرده بود و عقيده اين فقير آنست كه آن خلع و لبس بشعور و اختيار ايشان بود اثبات آن معنى را كه « 10 » از خدمت مولانا يعقوب نقل كردند .
راقم اين حروف از خدمت مولانا مزارى و حافظ اسماعيل روجى كه هر دو از اصحاب « 11 » مولانا سعد الدين كاشغرى قدس سره بودند شنيد كه گفتند ما آن روز
هامش
( 1 ) - مى : عبد الرحمن جامى قدس سره در
( 2 ) - بر : خواجه عبيد اللّه
( 3 ) - مى ، چپ : بياضى بود مشابه
( 4 ) - بر : سياست ظاهر شدند
( 5 ) - بر : منقطع گردد
( 6 ) - بر : حاصل شود
( 7 ) - بر : هيچكس چنان محبوب نديده بود و
( 8 ) - مى ، چپ :
رابطه ارادت و محبت تمام
( 9 ) - مى ، چپ ، از دنيا رفته بود
( 10 ) - بر : ( از ) ندارد
( 11 ) - مى ، چپ : از اصحاب حضرت مولانا سعد الدين قدس سره .