و چنان كه از احوالات خواجه بهاء الدين محمد نقشبند بخارى مصلح بزرگ اين فرقه در قرن هشتم ديدهايم نيز ذكر علانيه را از شيخ و پير تعليم و صحبت خود امير سيد كلال نپذيرفت و اين عمل قرينه و نشانه نوعى انشعاب يا تجدد در مسلك است .
ثالثا - با اينكه خواجه بهاء الدين محمد نقشبند مصلح اين فرقه ، از نيمه دوم قرن هشتم به بعد معروفيت تمام داشته معهذا مشاهده مىكنيم كه تا پايان قرن نهم كه دو كتاب معروف اين طايفه يعنى كتاب نفحات الانس مولانا عبد الرحمن جامى و رشحات عين الحيات مولانا فخر الدين على كاشفى سبزوارى نوشته شده ، به ندرت نام نقشبنديه در گفتهها و نوشتههاى اين طايفه ديده مىشود ، بلكه هرجا نامى از اين فرقه و طريقه عرفانى بردهاند همه جا بنام طايفه خواجگان « 1 » و خاندان خواجگان « 2 » است ، مقصود اين است كه حتى بعد از گذشتن نزديك به دو قرن از زمان خواجه بهاء الدين محمد نقشبند ، اين فرقه بنام بنيانگذار اصلى آن خواجه عبد الخالق غجدوانى معروفيت داشته و نام و عنوان نقشبنديه از قرن دهم ببعد كمكم شهرت يافته است .
رابعا - بزرگان و مشايخ اين طايفه نيز همه جا در گفتهها و نوشتههاى خود اين فرقه و سلسله را طريقه خواجگان ، « 3 » خانواده خواجگان « 4 » و طبقه خواجگان « 5 » و طريقه عبد الخالقيان و سلسله خواجگان و مانند اينها ناميدهاند و حتى
هامش
- آن را به سالك تلقين كرده باشد و به آن شيخ كامل نيز يدا به يد و صدرا بصدر از منبع نبوت و مخزن ولايت مطلقه رسيده باشد نه از طريق ديگر - مرصاد العباد ص 131 - بستان السياحة ص 375 .
( 1 ) - رشحات ص 9
( 2 ) - نفحات الانس ص 392 چاپ تهران .
( 3 ) - رشحات ص 34
( 4 ) - رشحات ص 191
( 5 ) - رشحات ص 58