بيان « 1 » كرديم بتفصيل مذكور « 2 » و مسطور است عنايت كرده شاگردى را از خدام فرستيد تا زود آن را حاضر گرداند خواجه « 3 » عصام الدين متردد بودهاند در آنكه « 4 » اين مسند آنجا هست يا نى ؟ و اهل مجلس ازين سخن بهغايت متعجب و متحير و متأمل و متفكر شدهاند ، چه بر همگنان ظاهر بوده است كه « 5 » حضرت خواجه هرگز به كتابخانه خواجه عصام الدين نرسيده بودهاند ، پس خواجه كسى را از ملازمان خاصه « 6 » به تعجيل تمام فرستادهاند تا آن نشانها را ملاحظه كرده اگر يابد « 7 » بيارد ، آن كس رفته و مسند را به همان صفت كه نشان داده بودند « 8 » بازيافته و بمجلس آورده و آن حديث در همان صفحه كه اشارت كرده بودهاند به آن طريق اسناد بىتفاوت مسطور بوده ، خروش از آن مجلس برخاسته و شيخ با ساير علما ، عظيم حيرتزده شدهاند « 9 » و تحير و تعجب خواجه عصام الدين از ديگران زياده بوده زيرا كه وى بيقين نمىدانسته كه اين مسند در كتابخانه او هست و چون اين قصه « 10 » به ميرزا الغبيك رسيده وى نيز از طلبيدن حضرت خواجه تشوير و انفعال يافته و اين تصرف كه از حضرت خواجه در آن « 11 » مجلس واقع شده سبب مزيد شهرت ايشان گشته و اعيان و اكابر زمان را به ايشان عقيده ديگر پيدا شده .
مولانا عبد الرحيم نيستانى رحمه الله تعالى « 12 » كه ملازم حضرت خواجه و برادر رضاعى « 13 » و هم سبق خواجه برهان الدين ابو نصر قدس سره بوده ، چنين فرموده است كه در آن تاريخ كه ميرزا خليل پسر ، پير محمد « 14 » جهانگير كه فرزند امير تيمور است در سمرقند پادشاه بود و ميرزا شاهرخ در خراسان مىبود ، حضرت خواجه گاهگاه به جهت كفايت مهمات مسلمانان رقعه به ميرزا شاهرخ مىنوشتند ، ميرزا خليل را از
هامش
( 1 ) - مى : كه نقل كرديم
( 2 ) - بر : مذكور و مسطور عنايت كرده
( 3 ) - مى : خدمت خواجه عصام الدين
( 4 ) - بودهاند كه اين مسند .
( 5 ) - بر : ( است ) ندارد
( 6 ) - چپ :
خاصه خود بتعجيل تمام ، مى : خاصه فرستادهاند بتعجيل تمام
( 7 ) - بر : اگر بيايد
( 8 ) - مج ؛ چپ : بودهاند
( 9 ) - بر : شده بودند
( 10 ) - مى : اين قضيه
( 11 ) - چپ : در اين مجلس
( 12 ) - چپ : رحمه الله ، مى : عليهالرحمه
( 13 ) - پر : برادر رضاع
( 14 ) - چپ : پسر امير محمد جهانگير ، مى : پسر ميرزا ميران شاه كه فرزند .