تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
بيان « 1 » كرديم بتفصيل مذكور « 2 » و مسطور است عنايت كرده شاگردى را از خدام فرستيد تا زود آن را حاضر گرداند خواجه « 3 » عصام الدين متردد بوده‌اند در آنكه « 4 » اين مسند آنجا هست يا نى ؟ و اهل مجلس ازين سخن به‌غايت متعجب و متحير و متأمل و متفكر شده‌اند ، چه بر همگنان ظاهر بوده است كه « 5 » حضرت خواجه هرگز به كتابخانه خواجه عصام الدين نرسيده بوده‌اند ، پس خواجه كسى را از ملازمان خاصه « 6 » به تعجيل تمام فرستاده‌اند تا آن نشانها را ملاحظه كرده اگر يابد « 7 » بيارد ، آن كس رفته و مسند را به همان صفت كه نشان داده بودند « 8 » بازيافته و بمجلس آورده و آن حديث در همان صفحه كه اشارت كرده بوده‌اند به آن طريق اسناد بىتفاوت مسطور بوده ، خروش از آن مجلس برخاسته و شيخ با ساير علما ، عظيم حيرت‌زده شده‌اند « 9 » و تحير و تعجب خواجه عصام الدين از ديگران زياده بوده زيرا كه وى بيقين نمىدانسته كه اين مسند در كتابخانه او هست و چون اين قصه « 10 » به ميرزا الغ‌بيك رسيده وى نيز از طلبيدن حضرت خواجه تشوير و انفعال يافته و اين تصرف كه از حضرت خواجه در آن « 11 » مجلس واقع شده سبب مزيد شهرت ايشان گشته و اعيان و اكابر زمان را به ايشان عقيده ديگر پيدا شده . مولانا عبد الرحيم نيستانى رحمه الله تعالى « 12 » كه ملازم حضرت خواجه و برادر رضاعى « 13 » و هم سبق خواجه برهان الدين ابو نصر قدس سره بوده ، چنين فرموده است كه در آن تاريخ كه ميرزا خليل پسر ، پير محمد « 14 » جهانگير كه فرزند امير تيمور است در سمرقند پادشاه بود و ميرزا شاهرخ در خراسان مىبود ، حضرت خواجه گاه‌گاه به جهت كفايت مهمات مسلمانان رقعه به ميرزا شاهرخ مىنوشتند ، ميرزا خليل را از
هامش
( 1 ) - مى : كه نقل كرديم ( 2 ) - بر : مذكور و مسطور عنايت كرده ( 3 ) - مى : خدمت خواجه عصام الدين ( 4 ) - بوده‌اند كه اين مسند . ( 5 ) - بر : ( است ) ندارد ( 6 ) - چپ : خاصه خود بتعجيل تمام ، مى : خاصه فرستاده‌اند بتعجيل تمام ( 7 ) - بر : اگر بيايد ( 8 ) - مج ؛ چپ : بوده‌اند ( 9 ) - بر : شده بودند ( 10 ) - مى : اين قضيه ( 11 ) - چپ : در اين مجلس ( 12 ) - چپ : رحمه الله ، مى : عليه‌الرحمه ( 13 ) - پر : برادر رضاع ( 14 ) - چپ : پسر امير محمد جهانگير ، مى : پسر ميرزا ميران شاه كه فرزند .