وداع گفتم « 1 » خواجه شما رفتيد ، فرمودند ، رفتيم و رفتيم ، آن بود كه در آن سفر وفات يافتند .
خدمت خواجه ابو نصر پارسا « 2 » قدس سره در سفر حجاز « 3 » همراه والد بزرگوار خود بودهاند مىفرمودند كه در آن وقت كه خدمت والد من فوت مىشدند بر سر بالين ايشان حاضر نبودم ، چون حاضر شدم روى مبارك ايشان را گشادم تا نظر كنم « 4 » چشم بگشادند ، تبسم نمودند ، قلق و اضطراب من زياده شد به پايان پاى ايشان آمدم و روى خود را بر كف پاى ايشان نهادم پاى خود را بالا كشيدند . پوشيده نماند كه حضرت خواجه « 5 » دو كرت سفر حجاز « 6 » كردهاند ، كرت اولى در ملازمت حضرت خواجه بزرگ بودهاند « 7 » و آن سفر دوم حضرت خواجه بزرگ بوده است و كرت ثانيه در ماه محرم - الحرام سنه اثنين و عشرين و ثمانمائه بوده است كه به نيت طواف بيت الله الحرام و زيارت نبيهء « 8 » عليه السلام از بخارا بيرون آمدند و از راه نسف بصغانيان و ترمد و بلخ و هرات به قصد زيارت مزارات متبركه روان شدند و همه جا سادات و مشايخ و علما مقدم شريف ايشان را مغتنم شمردند و باعزاز و اكرام تلقى نمودند و چون به نيشابور رسيدند بواسطهء حرارت هوا و خوف راه ، ميان اصحاب سخنى مىگذشته است و - فىالجمله فتورى به عزيمتها راهيافته بوده است ، ديوان « 9 » مولانا جلال الدين رومى را قدس سره به تفال گشادهاند اين ابيات برآمده كه « 10 » :
رويد اى عاشقان حق ، باقبال ابد ملحق * روان باشيد همچون مه بسوى برج مسعودى
هامش
( 1 ) - مج ( گفتم ) ندارد
( 2 ) - مج ، چپ : ( پارسا ) ندارد
( 3 ) - مى : در آن سفر همراه
( 4 ) - مى : تا نظرى كند
( 5 ) - چپ : حضرت خواجه محمد پارسا
( 6 ) - مج ، چپ ، دو كرت به سفر مبارك رفتهاند : مى دو كرت به سفر مبارك حجاز رفتهاند
( 7 ) - مى : قدس الله روحه
( 8 ) - مج ، چپ : نبية عليه الصلاة و السلام ، مى : و زيارت حضرت نبى عليه الصلاة و السلام
( 9 ) - مى : ديوان حضرت مولانا
( 10 ) - مج : كه شعر ، مى . كه قطعه ، چپ : كه ابيات .