آن ناخوش مىآمده است ، آخر به سعايت اهل حسد بهغايت متأثر و متغير شده است چنانچه كسى را به بخارا پيش ايشان فرستاده كه عنايت كرده شما را بجانب دشت مىبايد رفت شايد كه جمعى آنجا به بركت « 1 » قدوم شما شرف اسلام يابند ، حضرت خواجه فرمودهاند ، خوش باشد ، اول مزارات را طواف كنيم بعد از آن رويم و فى الحال اسب طلبيدند ، مولانا عبد الرحيم گفته است كه من اسب ايشان را زين كردم و پيش آوردم فى الفور سوار شدند و با جمعى از خادمان در ملازمت ايشان روان شديم ، اول به قصر عارفان بمزار حضرت خواجه بزرگ قدس الله تعالى « 2 » سره رفتند ، چون از مزار بيرون آمدند آثار هيبت و عظمت از بشره مبارك ايشان ظاهر بود از آنجا به سوخارى رفتند و زمانى بر سر قبر سيد امير كلال « 3 » عليهالرحمه توقف نمودند و چون از مزار ايشان بيرون آمدند تازيانه « 4 » بر اسب زدند و بر بالاى پشته راندند و روى بجانب خراسان كرده و اين بيت خواندند كه :
همه را زير و زبر كن نه زبر مان و نه زير * تا بدانند كه امروز درين ميدان كيست
و از آنجا باز به بخارا آمدند « 5 » همان لحظه « 6 » نشان ميرزا شاهرخ براى ميرزا خليل در « 7 » رسيد : مضمون آنكه اينك رسيديم بايد كه جاى جنگ مقرر سازد ، حضرت خواجه فرمودند تا آن نشان را در مسجد جامع بالاى منبر خواندند پس بسمرقند پيش ميرزا خليل فرستادند و ميرزا شاهرخ از عقب آن نشان در رسيد و ميرزا خليل را بقتل رسانيد .
در نفحات الانس مذكور است كه يكى از مريدان و معتقدان حضرت خواجه « 8 » نقل كرده است كه چون حضرت خواجه در نوبت آخر « 9 » عزيمت سفر حجاز مىكردند ، در وقت
هامش
( 1 ) - بر : به بركت قدم شما ، مى : به بركت قدوم شريف شما
( 2 ) - مى : قدس الله روحه
( 3 ) - بر : قبر امير سيد كلال
( 4 ) - مى : اسب را تازيانه زدند و
( 5 ) - بر : آمدهاند
( 6 ) - مى : همان زمان نشان مرزا شاهرخ ، چپ : همان لحظه نشانى ميرزا شاهرخ
( 7 ) - مى :
همه جا ( مرزا )
( 8 ) - مج : ( نقل كرده است كه چون حضرت خواجه ) افتاده
( 9 ) - مج ، چپ : اخير .