كار ايشان به جائى رسيده كه « 1 » كيفيت عظيم غالب مىشده و بسيارى از مهمات ضرورى ايشان در تعويق مىافتاده و كفايت « 2 » معيشت اولاد و ازواج ميسر نمىشده ، روزى حضرت خواجه يوسف ايشان را نصيحت كردهاند كه « 3 » عيالمند و درويشيد و مباشرت بعض « 4 » امور ضرورى است و در آن اهمال و امهال شرعا « 5 » و عقلا جائز نيست ، خواجه حسن گفتهاند حال من بر وجهى است كه مجال هيچ كار ديگر ندارم ، حضرت خواجه را از آن سخن « 6 » غيرت « 7 » شده است و ايشان را عتاب كردهاند و درشت گفته « 8 » آن شب حضرت حق سبحانه را « 9 » بخواب ديده كه فرموده يا يوسف انا أعطيناك البصارة و اعطينا الحسن ، البصارة و البصيره ، اى يوسف ما تو را بينائى عقل داديم و حسن را بينائى عقل « 10 » و بينائى دل داديم .
خدمت « 11 » خواجه يوسف بعد از آن ايشان را بهغايت عزيز مىداشتند « 12 » و به هيچ امر از امور دنيوى تكليف نمىكردند ، قبر مبارك ايشان در بخارا بيرون دروازه كلاباد است در مزار شيخ ابو بكر اسحاق كلابادى بر شرقى قبر شيخ رحمهما الله .
خواجه احمد يسوى
: رحمة الله تعالى « 13 » خليفه سيوم بودهاند از خلفاى خواجه يوسف همدانى قدس سره « 14 » و تركان ايشان را اتا يسوى گويند و اتا را كه بتركى پدر است بر مشايخ بزرگ اطلاق كنند مولد ايشان يسى است كه شهرى « 15 » است مشهور از بلاد تركستان و قبر مبارك ايشان « 16 » آنجاست . صاحب آيات و كرامات جليله « 17 »
هامش
( 1 ) - مج : ( كه ) ندارد
( 2 ) - مى : كفاف ، چپ ، كفالت
( 3 ) - مج . ( كه ) ندارد
( 4 ) - مى ، چپ ، بعضى
( 5 ) - مى : عقلا و شرعا
( 6 ) - بر : از آن سخن اعراض شده ، غيرت شده است
( 7 ) - چپ : غيرت عظيم شده است
( 8 ) - مج : گفتهاند
( 9 ) - مى : آن حضرت ، حق سبحانه را
( 10 ) - مج ، چپ : حق را سبحانه
( 11 ) - بر : بينايى عقل و دل داديم
( 12 ) - مج : ( خدمت ) ندارد
( 13 ) - بر :
عزيز
( 14 ) - مى : قدس الله تعالى سره
( 15 ) - مج ، عبارت ( كه شهرى است مشهور از بلاد تركستان و قبر مبارك ايشان آنجاست ) ندارد ، مى : كه شهرى است از بلاد تركستان مشهور و قبر
( 16 ) - مى ، چپ : نيز آنجا است
( 17 ) - مج : جليه