چند سطرى راجع به پسر نوشتهاند كه بههيچوجه نمىتواند مستند صحيحى براى تحقيق باشد . « 1 » ولى با وجود اين ، بنا بر فحواى مطالب رشحات آنجا كه از مؤلف سخن مىگويد . « 2 » معلوم مىشود كه در شهر سبزوار متولد شده و در شهر هرات نشو و نما يافته و در همان شهر درس خوانده است ، علاوه بر اينكه مقدمات علوم را در خدمت پدر فراگرفته ، از علماى بزرگ زمان عصر چون مولانا عبد الرحمن جامى و مولانا رضى الدين عبد الغفور لارى كه از
هامش
( 1 ) - امير على شير نوائى در مجالس النفائس كه در سال 896 تاليف كرده درباره مؤلف رشحات چنين نوشته است : مولانا صفى پسر مولانا حسين واعظ است و بهغايت جوانى درويشوش و دردمند و فانىصفت است و دو بار جهت شرف صحبت خواجه عبيد الله از هرات به دار الفتح سمرقند رفت گويند آنجا بشرف قبول ممتاز و به سعادت ارشاد و تلقين سرافراز گشته بخراسان آمد و طبعش خوبست اين مطلع از اوست :با لب لعل و خط غاليهگون آمدهاى * عجب آراسته از خانه برون آمدهاىمجالس النفائس ص 93
خواند مير در تاريخ حبيب السير بعد از ذكر ترجمه احوال ملا حسين واعظ سبزوارى راجع به پسرش فخر الدين على چنين مىنويسد : . . . و در اين تاريخ يعنى در شهور تسع و عشرين و تسعمائة 929 كه از اين اجزاء سمت ترتيب مىيابد ، فرزند ارجمند مولانا كمال الدين حسين ، مولانا فخر الدين على ، قائم مقام والد بزرگوار خويش بوده ، صباح روز جمعه در مسجد جامع هرات كه جامع اصناف فيوضات است به نصيحت و ارشاد فرق عباد مىپردازد و الحق در اين امر با حسن وجهى و ابلغصوتى رايت تفوق بر اماثل و افاضل مىافرازند و از ساير اقسام فضائل نيز بهره تمام دارند الخ - حبيب السير ، ج 4 ص 346 .
( 2 ) - در كرت اولى كه بشرف ملازمت آن حضرت رسيده شد ، پرسيدند كه از كجائى ؟ گفتم مولد سبزوار است اما در هرى نشو و نما يافتهام - رشحات ص 489