بارانى از در و گهر بر تارك دوستان راستين سلسله ى عزيز امامت ، نثار نموده ، و در خور
عقول ما و نه سزاوار حقيقت امام ، گوشههايى از طرائف بوستان خدا را حكايت فرموده
است . امام عزيز حضرت هادى ( عليه السلام ) به خواهش يكى از دوستان و شيعيان ، براى زيارت
امامان معصوم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) كلماتى را تعليم فرموده اند كه در يغمان مىآيد ، در اين كتاب
كوچك كه از زندگى آن امام بزرگوار سخن مىگويد خوانندگان را از ذكر آن ، كه در واقع
آموزش گزارهاى و فهرستى از امام شناسى است ، محروم بداريم .
برخى از بزرگان علماء اين زيارت را بهترين ، زيارات جامعه دانسته اند ، و بزرگمردانى
چون " مرحوم شيخ صدوق " ( متوفاى 381 هجرى ) آن را در كتاب " من لا يحضره الفقيه " ( 1 ) و
كتاب " عيون اخبار الرضا " ( 2 ) ، و " شيخ طوسى " ( متوفاى 460 ه . ق ، در كتاب " تهذيب
الأحكام " ( 3 ) نقل كرده اند . ( 4 )
شيوايى كلام و والايى مضمون و دانش و معرفتى كه در آن موج مىزند ، خود گوياى
هامش
1 . ج 2 ، ص 609 چاپ مكتبة الصدوق تهران ( شيخ صدوق در آغاز كتاب من لا يحضره الفقيه
مىنويسد : من چيزهايى را در اين كتاب ذكر مىكنم كه به آن فتوى مىدهم و آنها را حجت شرعى بين
خود و خداى خود مىدانم ، ج 1 ، ص 3 ، چاپ تهران ) .
2 . ج 2 ، ص 277 ، چاپ منشورات اعلمى تهران .
3 . ج 6 ، ص 95 ، چاپ تهران .
4 . علامه مجلسى در مورد اين زيارت فرموده است : " زيارت جامعه از نظر سند ، صحيح ترين
زيارات و از جهت متن و فصاحت و بلاغت ، بهترين زيارات است " . ( بحار ، ج 102 ، ص 144 )
و مجلسى اول ( پدر علامه ى مجلسى ) مىفرمايد در مكاشفهاى كه در حرم مطهر حضرت
اميرمؤمنان برايم رخ داد خدمت امام عصر ( ارواحنا فداه ) مشرف شدم و با صداى بلند زيارت جامعه
را خواندم ، پس از اتمام زيارت آن حضرت فرمودند : خوب زيارتى است . آنگاه مجلسى اول
مىگويد من در اكثر اوقات به اين زيارت مداومت دارم و شكى نيست كه اين زيارت از امام
هادى ( ع ) است و به تقرير صاحب الزمان ( ع ) رسيده و متن آن كاملترين و بهترين زيارات است
( روضة المتقين ج 5 ، ص 451 ) . مرحوم حاجى نورى مىنويسد : سيد احمد رشتى در سفر حج
خدمت امام عصر شرفياب شد و آن گرامى به خواندن نافله و زيارت عاشورا و زيارت جامعه
سفارش نمود و فرمود شما چرا نافله نمىخوانيد نافله نافله نافله ، شما چرا عاشورا نمىخوانيد
عاشورا عاشورا عاشورا ، شما چرا جامعه نمىخوانيد جامعه جامعه جامعه . ( نجم الثاقب ،
ص 342 - 343 )