تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1475

مساهمون:

ص١٤٧٥
مرحوم مجلسى : در توجيه اين مطلب كه آن حضرت در يك مجلس ، چطور به سى هزار مسأله جواب فرموده است ، چند وجه نقل مىكند : از جمله اين كه ممكن است در خاطر انبوه حاضران ، بيشتر سوالات يكسان بوده است ، چون به بعضى جواب داده است ، همه ى آنها براى اهل مجلس روشن شده است و يا اشاره است به آن كه از كلمات مختصر امام ( عليه السلام ) ، آن مقدار مسائل ، استنباط مى گرديد . سيد مرتضى علم الهدى رضوان الله عليه در عيون المعجزات نقل كرده است : چون حضرت رضا ( عليه السلام ) از دنيا رفت ، سن امام جواد ( عليه السلام ) هفت سال بود ، در بغداد و شهرهاى ديگر اختلاف به وجود آمد ، بزرگان شيعه از قبيل : ريان بن صلت ، صفوان بن يحيى ، محمد بن حكيم ، عبد الرحمان بن حجاج ، يونس بن عبد الرحمان و جماعت ديگرى در خانه عبد الرحمان بن حجاج در " بركهء زلول " جمع شده و بر رحلت امام ثامن گريه مى كردند ، و بزرگى مصيبت بر آنها سنگينى مى نمود . يونس بن عبد الرحمان گفت : از گريه و زارى دست برداريد ، مطلب اساسى اين است كه در مسائل به كدام كس ، رجوع بكنيم تا اين ( ابوجعفر ( عليه السلام ) ) بزرگ بشود ؟ ! در اين موقع ثقهء جليل القدر ، ريان بن صلت به پا خاست و از حلقوم يونس گرفت و مرتب او را مى زد و مى گفت : براى ما ايمان اظهار مى كنى و در باطن شك و شرك دارى ؟ اگر فرمان امامت او ، از جانب خداست ، در اين صورت ، اگر طفل يكروزه هم باشد مانند پير مرد كهنسال و پير مرد است و اگر از جانب خدا نباشد ، هزار سال هم عمر كند ، مانند يك فرد عادى است ، بايد در اين سخن دقت كرد ، حاضران شروع به توبيخ يونس بن عبد الرحمان كردند . در آن وقت ، ايام حج نزديك مى شد ، از فقهاء و علماء بغداد و ساير شهرها ، هشتاد نفر گردهم آمده ، به قصد حج حركت كردند ، اول به مدينه آمدند تا به خدمت امام جواد ( عليه السلام ) برسند . پس از ورود به مدينه در خانه امام صادق ( عليه السلام ) گرد آمدند كه خالى بود ، روى بساط بزرگى نشستند ، عبد الله بن موسى محضر آنها آمد و در صدر مجلس نشست ، يك نفر به پا