16 - او كه ازين كار بوى بيافت 44 ، او ازو پاك بستدند 45 .
و تلبيس به بهانهى تقديس دربار او نهادند 46 .
* * * 17 - درويشى 47 مرا گفت كه : از دقاق شنيدم 48 كه اين دو بيت مىخواند :
يا احسن من دينار * اذا انقش بسم اللّه 49
و يا احسن من ديباج * اذا لبس 50 بيت اللّه
يقول العاشق المسكين 51 * هذا من قضاء اللّه
* * * 18 - شيخ الاسلام گفت كه : بوالحسن خبازى 52 معلم فرا من گفت كه از بو على دقاق شنيدم كه مىگفت : رايتك فاشهيك 53 بعت نفسى و اشتريتك .
19 - شيخ الاسلام گفت كه : دوستى به انكار پرورند ، مترس ! دوستى به ملامت پرورند و به انكار منكران آب دهند ، در كوى غيرت بپرورند و از كشتهى وى ديت خواهند ، تا آزادگان مانند و منكران گريزند .
20 - شيخ الاسلام گفت كه : بو على دقاق گفت 54 : ار 55 هركه مى رد كنند ، برويد ، باز نياييد ، ميدان خالى مانيد 56 .
21 - شيخ الاسلام گفت : نه رد است ، ناز است و از آى ، كه اين قصه دراز است .
22 - شيخ الاسلام گفت كه : بو عبد اللّه 57 جلا گويد كه در مسجد ذو الخليفة 58 بوديم ، احرام مىگرفتيم 59 و لبيك مىزديم . جوانى بود ، مىزاريد و مىگفت :
نمىيارم گفت 60 مىترسم كه مرا گويد 61 : لا لبيك . هم آن مىگفت 62 . وقت رفتن آمد 63 او را گفتم : اى جوان ، آخر به سر نشود 64 بگوى . گفت : نمىيارم گفت 65 .
گفتم : من بگويم تو با من بگوى . گفت : نيك آيد 66 . من گفتم : لبيك اللهم لبيك . آن جوان آواز برآورد و گفت 67 : لبيك اللهم لبيك ، زعقهاى بزد و جان بداد .
23 - شيخ الاسلام گفت كه 68 :