تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
شيخ الاسلام گفت كه :

استاد بو على 1

دقاق . 1 - زبان وقت بود به نشابور 2 ، و پسينه‌ى گويندگان مشايخ بود 3 . توفى به نشابور فى ذى القعدة سنة خمس و اربعمائة . 2 - شيخ الاسلام گفت كه : وى هر سال به جايى رفتيد به شهرى ديگر ، آخر بازآمديد 4 . 3 - استاد بوالقاسم 5 قشيرى داماد وى بود و شاگرد وى 6 ، و مجالس 7 وى جمع كرده بود و سخنان وى بسيار داشت . و دقاق 8 را شورى بود 9 و گرم بود . 4 - وى گفتى كه : مىبايد كه به خدابان هرى كوك كنم 10 ، يعنى بانگ كنم ؛ در كار هاريوكان دور فرا بود 11 . وى را گفتند : به هرى شوى ترا بكشند به نعره 12 ، كه هرگه در مجلس وى نعره‌اى زديد 13 وى در برابر آن نعره‌اى باز زديد 14 . 5 - شيخ الاسلام گفت كه 15 : وى را پرسيدند كه 16 : اين چيست ، ما خلق النار الا تكريما 17 ؟ گفت : آن را دوزخ آفريده‌اند تا سر دكان ما درآيد 18 ، بس گرم است تو حاصل نگاه دار 19 . 6 - شيخ الاسلام گفت كه ( 16 ) : در علم تصوف بهشت به مكر آفريده‌اند ، و دوزخ به خشم . دوزخ نيافريده‌اند 20 مگر آن را كه بگفت ، و بهشت بيافريد تا هركه به او نرسد 21 در بهشت آويزد ، پس مكر است حاصل نگاه دار ، يا آنكه 22 صحبت او نياود در آن مشغول گردد 23 .