بو الحسين 1
سال به .
1 - را 2 شيخ الشيوخ مىخواندند . به شيراز بوده ، سيد و يگانه در روزگار خود 3 . پير پير عباس بود 4 ، و عمران تلتى 5 به خانهى وى آمدى 6 ، و مشايخ جهان به خانگاه وى آمدندى 7 .
2 - شيخ الاسلام گفت كه : ابراهيم ، عليه السلام ، بىمهمان چيزى نخوردى 8 .
طريق ابراهيم بود مهمانخانه . وى را ابو الضيفان 9 مىخواندند .
3 - و 10 شيخ عمو گفت كه : نهاوندى ديگ نه پختيد 11 تا مهمان نبودى .
4 - و شيخ عباس فقير هروى گفت كه 12 : عمران تلتى 13 چيزى نخوردى به روز 14 بىمهمان ، چون مهمان رسيدى بازو خوردى ، و چون نرسيدى 15 روزه داشتى .
روزى نزديك نماز شام رسيده بود ، آفتاب زردى به گاه ، كسى نرسيده ، وى نيت روزه كرد ، تا آفتاب زرد بيگاه مهمان در رسيد 16 ، و وى را به حديث فرا مىداشت 17 تا روزهى من تمام شود كه بيگاه بود . آن شب حقتعالى 18 را به خواب ديد ، اللّه تعالى با وى گفت 19 : عمران ، تو با ما عادتى 20 داشتى نيكو ، ما با تو سنتى داشتيم نيكو ، تو عادت خود بدل كردى ، ما نيز سنت خود با تو 21 بدل كرديم . بيدار شد رنجه و انديشهمند ، و تلت دهى است 22 به نزديك مصر . بس برنيامد كه از مصر والى 23 كس فرستاد به آن ده به شمار كردن 24 ، و آن ده تلت 25 همه ملك عمران 26 بود . آن عامل كه به وى فرستاده بود 27 ، ترسا بود ، بر وى زور كرد و وى را 28 از آنجا بكند ، و وى را بوايست گريخت 29 .