از مرد ببرد 32 . فاذا اجتمعا 33 فناهيك به نبلا .
6 - شيخ الاسلام گفت كه : بو سعيد مقرى گويد كه باقله 34 مىخوردم با شيخ بو عبد اللّه رودبارى ، باقلهاى برگرفتم پسنديده نامد 35 ، با جاى نهادم . شيخ مرا گفت :
با جاى منه 36 ، خود را بنهپسنديدى ، در راه درويشى مىنهى ؟ بخور 37 .
7 - شيخ الاسلام گفت : محمد شگرف گفت 38 : در كلوخ خلاهم 39 انصاف است .
من 40 مىگويم كه در كاسه هم انصاف است كه خورد تراوى و ايثار براوى و زحمت نكنى 41 و انصاف دهى در همه چيز .
شيخ الاسلام گفت كه :
شيخ بو عبد اللّه بانيك .
1 - به ارغان پارس بوده . نام وى احمد بن ابراهيم بن بانيك 42 ، شاگرد بندار ارغانىايد و شبلى ديده ؛ و عمر 43 وى صد و اند سال بود . چون سخن مىگفتيد دو تن بوديد 44 بر دو دست وى كه آب دهن وى سترديد كه دندان 45 نداشت ، آب از دهن وى 46 بيرون فتادى 47 .
2 - شيخ الاسلام گفت كه : بو نصر 48 قبانى پير منايد 49 ، شيخ 50 بو عبد اللّه بانيك 51 ديده بود و بو عمرو اكاف به ارزن 52 ، و وى جنيد ديده بود 53 و حديث داشت . من بر وى حديث خواندهام ، وى گفت مرا كه : شيخ بو عبد اللّه بانيك گفت 54 كه : شبلى گفت روزى بر منبر كه : حق . جنيد گفت 55 كه : غيبت حرام است .
3 - شيخ الاسلام گفت كه : بو سعيد خراز به مصر آمد ، وى را گفتند : اى سيد قوم ، چرا سخن نگوئى 56 . گفت : اينان از حق غايباند ، ذكر حق با غايبان غيبت است 57 .
من المتأخرين 58
بو عبد اللّه دونى 59
.
1 - به دون بوده . وى شور داشت 60 .