شيخ الاسلام گفت كه :
خواجه على حسن 1
.
1 - شيخ كرمان و پسينهى مشايخ .
2 - وى داروخانهاى داشت و كار بنظام و اوقاف بسيار 2 و مريدان بسيار 3 و نيكومعاملت ، و وى دعوى مريدى شيخ عمو كردى 4 و تاوى بنهرفت 5 از دنيا ، وى پشت باز نگذاشت .
شيخ الاسلام گفت كه :
شيخ بو طالب خزرج بن على البغدادى 6
.
1 - استاد بو عبد اللّه خفيف بود 7 .
2 - شيخ بو عبد اللّه 8 گويد كه : من خدمت وى مىكردم و 9 وى علت شكم داشت ، خون مىفروشد 10 ، طشت در وى 11 مىنهادم . وقتى غايب بودم ، وى آواز داد كه : شيرازى ، من بنهمىشنودم ، ديگرباره آواز داد گفت : شيرازى 12 ، هين لعنك اللّه ! من بشتافتم و طشت به وى دادم 13 .
3 - على ديلم پرسيد از بو عبد اللّه خفيف كه : تو 14 آن لعنك اللّه چون بشنيدى 15 از وى ؟ گفت : چون رحمك اللّه .
4 - شيخ الاسلام گفت : فلاح نباشد مريد را كه ذل استاد و پير نكشيده باشد و قفاى وى نخورده باشد ، و لعنك اللّه استاد نشنوده باشد و يرحمك اللّه برنداشته بود