تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
سماع 54 ، گفت امسال شما را بار نيست بازگرديد 55 . و گفت : نه شما شاگردان ابو نصر 56 خبازايد ، بران كوه هرى 57 ؟ گفتند : آرى . گفت : بىدستورى از پيش او رفته‌ايد ، بازگرديد ، به نزديك او شويد . هركه بازگشت به سلامت ماند 58 و هركه برفت به سموم بسوخت ، هيچ به عرفات نرسيد 59 . 5 - و ديگر از مشايخ گازيارگاه 60 شيخ ابو الحسن سوهان‌آزن بود . در 61 مسجد جامع ما نشستيد 62 . 6 - شيخ الاسلام گفت كه شاگرد وى فرا من گفت كه : پير پسين شب رمضان سجده‌اى كرديد ، تا صبح مىزاريديد و مىگفتيد 63 : خداوندا ، آن روزه كه داشتم ترا ، و حج و نماز كه كردم و آن قرآن كه خواندم ، به توبه‌ام از همه ، تو مرا 64 خود رايگان بيامرز و فراپذير 65 . 7 - شيخ الاسلام گفت كه شيخ احمد حرانى 66 گويد كه : شيخ بو الحسين بو المعتمر مىگويد كه 67 : نشسته بودم با حصرى ، مردى وى را گفت : مرا وصيتى كن . گفت : افرد همتك ، همت يگانه كن 68 . جهم رقى حاضر بود ، وى را گفت : يا شيخ ، بس دور بيفكندى وى را 69 . حصرى گفت : چنان كه بر من پيمودند بر وى پيمودم 70 . 8 - شيخ الاسلام گفت كه : جهم رقى اوايد 71 كه در گرمابه شد ، بيرون آمد 72 مردمان را گفت : بيرون آئيد ، همه را بيرون خواند ، گرمابه در وقت فرود آمد 73 . 9 - و هم اوايد 74 كه يكى به تكلف پيش او رقص كرد ، وى برخاست 75 ، سر در ميان دو پاى وى كرد 76 و او را برداشت ، و از ديوار به ديوار ديگر مىزد 77 ، تا از هوش ببرد آن كس را 78 . 10 - جهم رقى من المتأخرى الفتيان و المشايخ 79 . و كان من فقراء الصادقين و كان مستهترا 80 بالسماع والها فيه و مات بين السجدتين 81 . 11 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ احمد حرانى اوايد كه سى شبانه روز 82 در مكه مجاور بود بر يك