تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
4 - و هم وى گفته : سر يسلم من رعونة البشرية سر ربانى . و قال : من وافق الحق 23 فى لحظة او خطوة فانه لا يعود الى مخالفته به حال . 5 - سمعت شيخ الاسلام 24 يقول : سمعت الحسين 25 بن محمد الباشانى ، ابا عبد اللّه ، يقول سمعت ابا عثمان المغربى به نشابور 26 يقول : و سئل ان طين 27 على انسان الباب اوصل اليه رزقه 28 ؟ فقال : ان كان للاجل 29 اليه مسلك سلك اليه رزقه ذا لمسلك 30 . شيخ الاسلام گفت كه :

شيخ بو بكر رازى بجلى 31

. 1 - نام وى محمد بن عبد اللّه الرازى ، به نشابور بوده از مشايخ خراسان‌ايد سيد بوده مشرق 32 را ، و مرزوق از لقاى 33 مشايخ . استاد سلمى ايد و سلمى 34 تاريخ خود بر تاريخ وى كرده . شاگرد شيخ بو بكر بيكندىايد و جززو 35 . 2 - شيخ الاسلام گفت كه : او را 36 وقتى بود عظيم و قبول در نشابور ، در كار كودكى مبتلا شد 37 . وى را به وى متهم كردند و مهجور كردند و كارها خاست 38 ، و وقت‌هاى وى همه در شوريد 39 . آخر معلوم كردند ، به خلاف آن بود ، وى را قبولى فرا ديد آمد بر بزرگان نشابور 40 . 3 - روزى در مسجد جامع 41 نشسته بود ، شيخ بندار صيرفى فراز شد 42 ، گفت : ايها الشيخ ، اين چيست كه به تو بود ، از كجا 43 افتاد آن چنان كارهاى تو و اكنون تو چنين 44 ؟ گفت : اى پير ، ار عزم 45 ابراهيم و صدق و يقين موسى ، و عزيمت و عصمت عيسى و همت و صبر 46 احمد عربى ، صلوات اللّه عليهم اجمعين كسى را بود ، كه باد فتنه جهد 47 و نگاه داشت او نبود ، همه باد ببرد و مرد در ميان آن بود . 4 - شيخ الاسلام گفت كه : يكى با بو بكر 48 رازى گفت كه : در سماع چه گوئى ؟ گفت : بس فتنه‌انگيز است 49 و طرب‌آميز ، خويشتن مىگوش از فتنه . گفت : نه مشايخ آن كرده‌اند ؟ گفت : دوست پدر 50 ، آن وقت كه وقت تو چون وقت ايشان شود تو همچنان مىكن 51 .