تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
در كارست بندگان و دوستان خود را ،
سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ
« 1 »
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
« 2 » . 5 - شيخ الاسلام گفت كه : حسين فقير گفت ، كه بو بكر همدانى فقير گفت 66 كه : درويشى سه چيز است : طمع و منع و جمع . طمع به چيز كسى ناكردن 67 و اگر چيزى به سر تو 68 آرند ، رد ناكردن 69 ، و چون ستانى جمع ناكردن 70 . 6 - شيخ الاسلام گويد كه 71 : بو بكر كفشيرى 72 گويد كه : در تيه بنى اسرائيل مىرفتم ، مرا نان پرآزده آرزو كرد و باقلى 73 . در وقت آواز باقلىفروش شنودم 74 ، در تيه ، كه آورد پيش من . 7 - شيخ الاسلام گفت كه : اين نه كرامت است 75 ، اين در علم تصوف بيغار است 76 . و كفشير دهيست به شام . 8 - گفت 77 : درويشى در باديه تشنه بود ، او را از آسمان قدحى فروگداشتند 78 ، از زر ، پرآب سرد . آن 79 درويش گفت : به عزت تو كه نخورم . مگر از اعرابى كه مرا سيلى زند و مرا شربتى آب 80 دهد و گرنه 81 به كراماتم آب نبايد از بيم غرور . گفت : قادرى كه آن 82 آب در جوف من پديد آرى ، يعنى كرامات ظاهر از مكر ايمن نبود 83 . 9 - شيخ الاسلام گفت كه : حقيقت نه به كرامات 84 درست شود ، كه حقيقت خود كرامات است ، و كرامات 85 ابدال و زهاد را بود ، و از مكر و غرور خالى نباشد 86 چون همه عطاها كه به آن 87 نگرى ، ترا با آن 88 بازگذارند 89 . از عطا معطى پسند و از كرامت مكرم 90 . 10 - و گفت كه : كرامات 91 ناگاه مرد را ازين كار بيرون آرد چون موى از آرد 92 . صوفيان آن كرامات ( 91 ) مى رد كردند ، آن خود نثار آيد 93 بر ايام ايشان . 11 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ بو عبد اللّه خفيف گويد كه : يكى آمد از شاگردان 94 من كه شيخ ابو بكر 95 اشنانى از بام بيفتاد و پاى بشكست و برفت و
هامش
( 1 ) قرآن ، الرحمن / 31 . ( 2 ) قرآن ، الرحمن / 29 .
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 513 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )