تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
2 - او گفته كه : دويست ديوان دارم از آن مشايخ ، و دو هزار پير بيش 37 شناسم ازين طايفه . 3 - وى گفته كه 38 : عجايب عراق سه چيز است : شطح شبلى ، و نكته‌ى مرتعش و حكايت من 39 . 4 - پير شيخ 40 بو العباس نهاوندىايد 41 . به بغداد برفته در سنه ثمان 42 و اربعين و ثلاثمائة . و گور وى به شونيزيه است نزديك گور سرى سقطى 43 و جنيد . و حديث بسيار داشت 44 . 5 - شيخ الاسلام گفت كه : من يك‌تن ديدم كه وى را ديده بود 45 ، و از وى حديث داشت ، قاضى با منصور هروى ، به بغداد ديده بود و آن حديث ما را سماع است 46 . 6 - وى گفته 47 : الفتوة احتقار النفس و تعظيم حرمة المسلمين 48 . 7 - وى گفت 49 مردى را : كن شريف الهمة فان الهمم تبغ بالرجل لا المجاهدات . 8 - شيخ الاسلام گفت كه 50 : از جعفر خلدى پرسيدند كه : عارفان كيانند 51 ؟ گفت : هم ما هم و لو كانوا هم هم ما كانوا هم 52 ، ايشان نه ايشانند ، ار ايشان ايشانند ، ايشان نه ايشانند 53 . 9 - شيخ الاسلام گفت كه : معتز 54 گفت فرا من كه : صوفى نبود ، ار بود نه صوفى بود ، و آن چنان است كه وى گفت ؛ و آن نه به طاقت وى بود ، ندانم كه وى 55 از كه شنيده بود . 10 - شيخ الاسلام گفت : سبحان اللّه : شگفت‌تر 56 ازين كه ديد در جهان ؟ نيست در هست نهان 57 ، شخص در پيرهن روان 58 . و مىگويند كه : او نه آن 59 ! كالبد در دل گم ، و دل در جان ، و گم است 60 جان در آن ، كه زنده به آن است جاويدان 61 .