آن جان كه زنده به آن است ( 61 ) ، او آن ،
زبان چون عبارت كند از چيزى كه نايد در زبان 62 ؟
و جان چون اشارت كند 63 فرا چيزى كه اشارت فازان نتوان 64 ؟
و نشان دادن چون توان از چيزى كه آن 65 بىنشان ؟
قومى در دوجهان پادشاه جهان ، به اسم درويشان 66 !
و مىگويند كه 67 :
ايشان ، نه ايشان .
ار ايشان نه ايشانند ، پس كهاند ايشان ؟
و ار ايشان 68 ايشانند ، پس دليل چيست و نشان 69 ؟
از انكار منكر چه آيد 70 ؟ كه آب روشن است از پيشان 71 .
جخ از كورى در ويران 72 ، و هزار دستان نه 73 از بىدولتى در بوستان .
و من طبقة الخامسة ايضا 74
ابو الحسن الصوفى البوشنجى 75
.
1 - نام وى على بن محمد 76 احمد بن سهل ، از يگانگان جوانمردان خراسان بود 77 . با عثمان حيرى ديده 78 و به عراق با بو العباس 79 عطا و جريرى صحبت داشته 80 ، به شام [ با ] طاهر مقدسى 81 و بو عمر دمشقى 82 صحبت داشته 83 . و با شبلى مسائل گفته ، و عالم بوده به علوم قوم و معاملت نيكو 84 ، و نيكوطريقت در فتوت و تجريد و كوشنده درويشى را . لكن شيخ 85 الاسلام گفت 86 : در كار وى نه دور فا بوده 87 ، مگر در عقيده وى را خللى بوده يا خطائى در سخن ، و اللّه اعلم .
2 - در سنه ثمان و اربعين و ثلاثمائة برفته و از پوشنگ 88 بوده و به نشابور نشسته 89 و جايگاه آنجا داشته ، و طريقت صوفيان نيكو دانسته ، و سفرهاى نيكو كرده .
3 - اوايد كه عهد كرده بود كه : هرگه مرا 90 احتلام افتد ، چيزى بدهم