و بو الخير حمصى 84
.
قطع التيه مرارا على التوكل ، توفى بعد العشر و ثلاثمائة 85 .
اختلاف نسخهها
( 1 ) - ب ، د : و من الطبقة .
( 2 ) - ج : ابو الخير التيناتي الاقطع رحمه اللّه .
د : ابو الخير تيناتى الاقطع .
( 3 ) - الف : به تينات بودى تينات . د : به تينات و تينات .
( 4 ) - ب : مغرب سلمه و او يك دست . د :
« سلمه » ندارد .
( 5 ) - كس نداند چون مىبافت . ج : زنبيل بافتى كس نداند . د : يك دست بود و زنبيل بافتى به يك دست ندانستند كه چون بافتى .
( 6 ) - د : وى را ديدهاند كه به دو دست چون كسى نبودى بافتى .
( 7 ) - د : و با شهر .
( 8 ) - ب : در سنه اثنين و اربعين .
( 9 ) - د : « كه » ندارد .
( 10 ) - ب : از عرب بوده . د : از عرب بوده به تينات نشستى .
( 11 ) - الف ، صحبت داشته بود با بو عبد اللّه جلا . د : ظاهر بوده و صحبت كرده با بو عبد اللّه جلا .
( 12 ) - الف : و جزاز و از مشايخ .
( 13 ) - ب : توكل و فراست . د : يگانه بود در طريقت . و توكل و تيز فراست .
( 14 ) - د : ابو بكر .
( 15 ) - ب : انشاء كرده بر من .
( 16 ) - ب : انحل القلب .
( 17 ) - الف : الهوى ما يستبين .
( 18 ) - الف : و هذا خفى من ان . ج : و من ان تراه الظنون .
( 19 ) - ب : قال ابو الخير .
( 20 ) - الف ، ب : روح العيوب .
( 21 ) - الف : وى گفت كه . ج : گفت وى گفته . د : گفت كه وى گفت هركه .
( 22 ) - د : وى بر كنار .
( 23 ) - ب : از « وى بر كران دريا » تا اينجا ندارد . ج : مرد را ديد . د : « آن مرد را بديد كه بر آب مىرفت » ندارد .
( 24 ) - ج : ندارد .
( 25 ) - ب : وقتى ديگرى ديد كه در هوا مىرفت - گفت . د : وقتى يكى را ديد از مشايخ كه بر هوا مىرفت .
( 26 ) - ب : و بانگ .
( 27 ) - د : گفت برو . و در اينجا در حاشيه اضافات زير را دارد : شيخ الاسلام گفت كه ابو الخير اقطع را پرسيدند :
سبب دست بريدن تو چه بود ؟ گفت عيالان مرا فقر و فاقه پيش آمد و چند روز چيزى نيافتيم كه بخوريم . از من چيزى خواستند . نداشتم به كنار جسر بغداد آمدم و دست به سؤال بيرون كردم . توانگرى از اهل سلطان برگذشت خواست كه چيزى به من دهد دست به كيسه فروكرد طرارى كيسهء او را شكافته بود و زر را برده . مرا بگرفت و بانگ برآورد كه تو طرارى و به نزديك سلطان برد . سلطان مرا گفت - دروغ نتوانستم گفت كه از طاعت و خدمت حق بسيار دزديده بودم - گفتم هستم . ايشان ندانستند كه من چه مىگويم . دستم ببريدند . گفتم آن دست بريدهء من به من دهيد كه من در همهء عمر خويش يكبار دست به مخلوقى برداشتهام بريدن مكافات يافتم تا دست را در پيش خود بينم و همهء عمر در آن مىنگرم تا دل و سر از دست عبرت