تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
مرد را بديد كه بر آب مىرفت 23 ، گفت : اين چه بدعت است ، با خشكى آى و مى رو 24 . 6 - وقتى يكى ديد از مشايخ كه در هوا مىرفت ، ركوه در دست ، گفت 25 : اين چه بدعت است ، فرود آى و مىرو ( 24 ) . بانگ 26 بر وى زد آخر گفت : كجا مىروى ؟ گفت : به حج . گفت اكنون برو 27 . 7 - شيخ الاسلام گفت : كرامات فروش تا مرا قبول كنند مغرور است 28 ، و كرامات خرا گرچه 29 بانگ سگ نكند ، سگ است : يعنى حقيقت نه كرامات است ، وراى آن 30 چيزيست ، آن زهاد و ابدال را خوش آيد 31 ، صوفى و عارف خود از كرامات مه ، وى كرامات كرامات است 32 . 8 - شيخ الاسلام گفت 33 كه : عباس بن محمد الخلال گويد از مرو كه : بو الخير تيناتى 34 مرا گفت كه : مرقع در گردن افكنده‌اى ، كجا مىشوى 35 ؟ به طرسوس و بيت المقدس ؟ چرا نه به كنجى بازنشينى ، روى فراز و كنى 36 ؟ 9 - شيخ الاسلام گفت كه : آن كنج كجا بود ؟ جايى كه تو نبى 37 . 10 - شيخ الاسلام گفت كه : بو الخير 38 تيناتى را پسرى بود ، عيسى نام ، به دوستى نام 39 عيسى مريم باز كرده بود ، وى را گفته بود كه 40 : چون عيسى به زمين آيد ، وى را از من سلام كن 41 . 11 - شيخ الاسلام گفت كه : بو صالح حدثانى گويد 42 ، نام وى هارون ، كه در خانه‌ى بو الخير تيناتى 43 شدم به زيارت ، مرا گفت : اكنون سفر كجا مىكنى ؟ گفتم : به طرسوس . گفت : امسال به 44 كجا نيت دارى ؟ گفتم : نيت مكه دارم 45 . گفت : اللّه شما را چيزى داد 46 ، حق آن بنه‌دانستيد و آن را نيكو نداشتيد 47 ، شما را در باديه‌ها و درياها پر كند 48 . بو صالح گفت : اى شيخ ، حج و غزا مىگوئى ؟ گفت : آرى حج و غزا ، چرا نه سروقت گيريد و به آن باز نشينيد 49 ؟ 12 - شيخ الاسلام گفت كه : مريدى پيش بوالقاسم 50 خلال مروزى شد ، از وى دستورى خواست كه به سفر شوم 51 . پير گفت : چرا مىروى ؟ گفت : آب كه نرود 52