تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
شيخ الاسلام گفت كه :

شيخ منصور گاوكلاه 1

. بوده به سرخس ، از مشايخ اهل ملامت بوده . 1 - وقتى 2 فارغ بود كه ياران وى به سفر شده بودند 3 ، وى در حايطى شد از آن كسى و چاه فراكندن 4 گرفت ، به آب برد . چون تمام شد ، برآمد پهلوى وى ديگرى بكند 5 و آن بار در چاه پيشينه مىكرد 6 . چون آن تمام شد ، آن ديگر پر شد . بار سيم ديگر كندن گرفت 7 ، همچنان مىكرد . يكى وى را گفت : ديوانه نه‌اى ، اين چرا مىكنى 8 ؟ گفت : نفس خود در شغل مىافكنم 9 ، پيش از آنكه نفس مرا در شغلى افكند . و كرده‌اند مشايخ ازين باب . حكايت . 2 - بو عبد اللّه 10 دينورى در كشتى و دريا بماند ، او مرقع آژدن گرفت تا با كلاه آورد 11 و همين گفت . 3 - شيخ الاسلام گفت : او را كه تقوى بر احوال او نه غالب 12 بود شغل او را به از فراغت بود . و انشدناه 13 :
لقد جلب الفراغ عليك شغلا * و اسباب الفراغ من البلاء 14
* * * 4 - و گفت : و اما مشغولى از دوست قطيعت است و انشدناه 15 :
تشاغلتم عنا بصحبة غيرنا * و اظهرتم الهجران ما هكذى كنا 16
* * *