تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
آخر 17
كنت لا تصبر عنى 18 ساعة * و ترا عينى فما ذا غيرك
* * * 5 - شيخ الاسلام گفت كه : مرتعش گويد كه : با حسين داود در خانه‌ى حسن خياط شدم . چون درشديم ، حسن 19 گفت : هيچ‌كس هست كه مرا چيزى برگويد 20 ؟ گفتند : هست . برنائى 21 بود ، چيزى بدانست خواند ، پيش قرآن برخواند اين آيت كه 22 ،
يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ
« 1 » . اين آيت تكرار مىخواست 23 تا آنگاه كه برفت از دنيا . مرتعش گويد كه 24 : من برو نماز كرده‌ام 25 . 6 - شيخ الاسلام گفت كه : فرا شيخ بو عبد اللّه 26 باكو گفتم : هيچ شنيده‌اى كه كسى 27 در سماع برفت ؟ گفت : شنيده خواهى يا ديده 28 ؟ گفتم : ديده 29 . تاى چند 30 بگفت ، آنگاه گفت : ازين همه عجب‌تر ديدم 31 : لنگ به دو پاى در سماع برخاست به پاى درست ، و بنشست لنگ 32 . گفتم كه بود ؟ گفت : على اعرج هاشمى 33 . به بغداد دعوت بود ، گوينده چيزى برخواند 34 . وى بر پاى خاست 35 ، به پاى درست رقص بكرد و بنشست بمقعد 36 . گفتم وى را : دانى كه چه مىخواندند ؟ گفت : دانم . اين دو بيت 37 :
يا مظهر الشوق باللسان * ليس لدعواك من بيان لو كان ما تدعيه 38 حقا * لم تذق الغمض او ترانى
و من الطبقة 39 الثالثة ايضا

ابو عمرو الدمشقى 40

. 1 - يگانه‌ى مشايخ شام بود از مشايخ و از اجله 41 ى ايشان و عالم به حقوق حقايق . صحبت داشته بود 42 با بو عبد اللّه جلا و اصحاب ذو النون . در سنة عشرين و ثلاثمائة برفته 43 ، با شيخ بو عمران مزين رازى و بو الحسين 44 دراج .
هامش
( 1 ) قرآن ، حج / 73 .