تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
وى مجلس خواستند . بر كرسى شد ، گفت : اللّه اكبر و لذكر اللّه اكبر 21 و رضوان من اللّه اكبر ، و از كرسى فرود آمد ، باز به سمرقند رسيد . و آنجا برفت از دنيا 22 در سنه تسع عشر و ثلاثمائة . 3 - صحبت داشته 23 با احمد خضرويه و بجز از وى ، از مشايخ 24 . يقال : محمد بن الفضل سمسار الرجال . 4 - شيخ الاسلام گفت كه : بو بكر 25 واسطى گويد ، و خود هيچ‌كس چنو نگويد 26 ، و حكايت كم كند كه وى سخن خود گويد ، يكى از آن اين 27 است كه وى گفت 28 : محمد بن الفضل بلخى گفت 29 : آن چيز كه به بود او همه نيكوىها نيكو شود 30 و به نبود او 31 همه زشت‌ها زشت شود 32 ، آن استقامت است . 5 - شيخ الاسلام گفت : سخت نيكو گفت 33 :
فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ
« 1 » . 6 - يكى گفت مصطفى را ، صلى اللّه عليه و سلم ، كه : مرا وصيتى كن 34 . گفت : قل آمنت بالله ثم استقم ، بگو كه گرويدم يكى را و وران به‌پاى 35 . و من الطبقة الثانية ايضا 36

ابو عبد اللّه محمد بن على بن الحسين الترمذى 37

. 1 - بو تراب نخشبى را ديده 38 بود و يحيى جلا ، و با احمد خضرويه صحبت داشته بود 39 . از مهينان مشايخ خراسان است . او را 40 تصانيف است مشهور ، و حديث داشت بسيار . 2 - او گفت 41 : من جهل باوصاف 42 العبودية فهو بنعوت الربوبية اجهل . يعنى او كه خود را نشناسد ، او را چون شناسد ؟ 3 - و هم وى گفت كه : حقيقت دوستى 43 اللّه ، دوام انس است به ياد او .
هامش
( 1 ) قرآن ، هود / 112 .