تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
9 - و انشد لبعضهم :
فقلت 24 لاصحابى هى الشمس ضوءها * قريب و لكن فى تناولها بعد
10 - شيخ الاسلام گفت كه 25 : فرا على سهل گفتند كه : ياد دارى روز بلى 26 ؟ گفت : چون ندارم ، گوئى كه 27 دى بود . 11 - شيخ الاسلام گفت : درين نقص است 28 ، صوفى را دى و فردا چه بود ؟ آن روز را هنوز شب نيامده 29 ، صوفى در آن روز است ، صوفى در وقت است ، او ابن الوقت ، و او ابن الازل است 30 . 12 - تو از پدر زادى و عارف 31 از وقت ، تو در خانه نشستى و عارف ( 31 ) در وقت ، تو بر مركب 32 سوارى و وى ( 31 ) بر وقت ، تو بنده‌ى وقتى و عارف آشمنده‌ى وقت 33 ، وقت جام اوست و او آشمنده‌ى وقت ( 33 ) ، عارف و صوفى را دى و فردا نبود ، او به وقت قايم است و بر وقت موقوف است . صوفى را با وقت ديگر چه‌كار ؟ صوفى چه بود ؟ صاحب وقت ، صوفى در ازل خود بشنيده ، وطن صوفى وقت اوايد 34 ، و نسبت او موجود اوايد 35 ، و صورت او حال اوايد 36 . 13 - شيخ الاسلام گفت كه : على سهل مروزى اوايد 37 كه در سراى عبد اللّه مبارك شد . گفت : اين 38 كنيزكان مطرب چرا بر بام كرده‌اى آراسته ، چرا فرونخوانى ؟ ابن المبارك گفت 39 : چنين كنم . چون بيرون شد ، ابن المبارك 40 گفت 41 : وى را بگوشيد و درياويد كه وى 42 اكنون برود از دنيا ، كه آنكه او ديد ، بر بام 43 ، حوران بوده‌اند ، پذيره‌ى وى 44 فرستاده‌اند 45 از بهشت ، كه بر بام من هيچ كنيزك نبود 46 . و وى دروغ نگويد ، بگوشيد زود ، چون بيرون رفت از سراى ، در وقت جان بداد 47 . 14 - سهل على مروزى را پرسيدند كه : از نواخت‌هاى اللّه كه بنده را بدان بنوازد 48 كدام مه است ؟ گفت : فراغت دل 49 . 15 - مصطفى گفت ، صلى اللّه عليه و سلم 50 : نعمتان مغبون فيهما كثير 51 من