تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
12 - وقتى مشايخ فراهم آمده بودند : جنيد 45 و خراز و رويم و بو العباس عطاء 46 يكى گفت : ما نجا من نجا الا بصدق اللجا لا ملجأ و لا منجى من اللّه الا اليه . ديگرى گفت 47 : ما نجا من نجا الا بصدق الحياء ،
أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى
« 1 » . سديگر گفت 48 : ما نجى من نجا الا بصدق التقى ، و تزودوا فان خير الزاد التقوى « 2 » . چهارم گفت : ما نجا من نجا الا بصدق الوفاء ،
وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا
« 3 » . 13 - لبعضهم 49 :
وفاؤك لازم مكنون قلبى * و حبك غايتى و الشوق زادى
14 - شيخ الاسلام گفت 50 : اگرنه خراز با اشارت او 51 ، و واسطى با بسط او ، و قرافى و اصولت 52 او يا نه ، مرا دل بر همه سوزد . 15 - شيخ الاسلام گفت : خراز را از مصر 53 مصر بيرون كردند . پرسيدند از وى كه 54 : ترا به چه بيرون كردند ؟ جواب داد كه 55 : من گفتم ، ميان من و حق حجاب نيست 56 . 16 - شيخ الاسلام گفت 57 : او نه من را مىگفت كه ازو محجوب بود ، او من را مىگفت كه ازو نه محجوب بود 58 . خراز چون به مصر شد در محنت 59 صوفيان ، وى را گفتند : اى سيد قوم ، چرا سخن نگويى ؟ گفت : اين قوم از حق غايبند 60 ، ذكر حق با غائبان غيبت است . 17 - خراز گويد : كه مرد به نهايت 61 اين كار رسد ، وى را خلل او كنند 62 تا در آن مشغول شود تا به بالا كم نگرد . 18 - شيخ الاسلام گفت كه : بو بكر كتانىنامه نبشت 63 به بو سعيد خراز به مصر 64 كه : تا تو از ايدر برفتى ، در ميان صوفيان عداوت و نقار پديد 65 آمد ، و الفت برخاست . وى جواب نبشت 66 كه : آن رشك 67 حق است بر ايشان تا با يكديگر مؤانست 68 ندارند . 19 - بوالحسن مزين گفت كه 69 : روزى كه 70 در ميان صوفيان نقار نبود ، آن
هامش
( 1 ) قرآن ، علق / 14 . ( 2 ) قرآن ، بقره / 197 . ( 3 ) قرآن ، بقره / 177 .
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 183 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )