پارس 95 .
گفت : اگر او آن بومزاحمايد 96 كه من شناسم ، مرا شايد 97 كه او مرا چنين 98 بيند . در وقت بو مزاحم دررسيد . آن حال بديد 99 . سلام كرد . و در وقت جامه به سر بيرون 100 افكند و كرفه برگرفت 101 و در كار ايستاد .
17 - قال 102 ابو عمرو بن نجيد : من كرمت عليه نفسه ، هانت عليه دينه .
18 - و قال ابو الحسن البوشنجى 103 الصوفى : من ذل فى نفسه ، رفع اللّه قدره ، و من عز فى نفسه 104 اذله اللّه فى اعين عباده .
19 - و قال ابراهيم بن داود القصار : من تعزز بشيء غير اللّه فقد ذل فى عزه .
20 - و قال شيخ الاسلام : ما اعز اللّه عبدا بعز اعز له من ان يذله على ذل نفسه 105 و ما اذل اللّه عبدا بذل اذله من ان يذله على عز نفسه 106 .
21 - انشدنا الامام لنفسه 107 :
من اعتز بذى العز ، فذو العز له عز * و من افتخر بدنياه ، فلا فخر و لا عز
الامر من هاهنا لا من هاهنا .
22 - بو بكر زقاق 108 گويد كه : اين كار كسىايد 109 كه اللّه تعالى به جان او مزبلهها 110 رفته بود .
23 - شيخ الاسلام گفت كه 111 : محمد عليان سيد بوده 112 ازين طايفه از نسا ، شاگرد با حفصايد 113 . هر سال به با حفص حداد آمديد از نسا به زيارت . در راه خواب نكرديد و چيزى نخورديد و بر طهارت رفتيد 114 . چون طهارت بشكستى بنهرفتى تا طهارت كردى 115 .
24 - شيخ الاسلام گفت 116 : اگر او به با حفص مىشدى ، وى طهارت 117 بتوانستى رفت ، اما او نه به با حفص مىشد .
25 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ احمد على شعيب 118 هر سال يكبار به خرقانى شدى 119 به زيارت . وقتى مىشد ، در راه گرسنه بود ، نان خواست و بخورد 120 . چون در شيخ ابو الحسن خرقانى شد 121 ، شيخ وى را گفت : احمد ، اين بار كه به من آيى