13 - شيخ الاسلام گفت كه :
با محمد آهنگر بود سيد از 60 شاگردان با حفص ، از كويان نشابور به با حفص آمد . با حفص وى را گفت كه : آهنگرى مىكن و فرا درويشان مىده و از آن هيچ بمخور 61 و خود را سؤال مىكن و مىخور 62 . يكچند چنان مىكرد ، مردمان زبان فرا وى كردند 63 ، گفتند 64 : آن حرص وى نگريد كه كار مىكند و سؤال مىكند ! به جاى 65 آوردند كه حال وى چون است ، وى را قبول بخاست 66 . دست برو بگشادند به احسان 67 .
با حفص گفت : چون به جاى آوردند آن حال هنوز سؤال 68 مكن كه بر تو حرام شد ، از آنكه مىكنى مىخور و مىده .
14 - شيخ الاسلام گفت كه : وقتى مردى به وى 69 آمد . با حفص وى را گفت 70 :
ار قصد اين طريق دارى برو يكچندى حجامى كن 71 تا نام حجام 72 بر تو نهند ، نه از ابتدا فرا ، عارف به تو باز نهند ، ار خواهى 73 كن 74 ، ور خواهى مكن .
15 - و با حفص دو بار آهنگرى بگداشت 75 : يكراه بگداشت ( 75 ) بازان گشت 76 . ديگر راه بگداشت ( 75 ) ، گفت : پيشين بار 77 چون دست از كار 78 بداشتم ، كار دست از من بنهداشت ، با وى گشتم تا وى دست 79 از من بداشت ، پس بگداشتم 80 .
16 - شيخ الاسلام گفت : بو مزاحم پير بوده ، سيد 81 ، از مشايخ پارس . بو عبد اللّه 82 خفيف وى را ياد كند در كتاب « اسماى 83 مشايخ پارس » 84 .
در سنه خمس و اربعين و ثلاثمائة برفته 85 از دنيا ، كذا فى التاريخ .
شيخ الاسلام گفت كه : وى به زيارت با حفص آمد . چون در رسيد با حفص و اصحاب خلاها پاك همىكردند 86 و 87 چنان بود كه چيزى فتوح بوده بود ( 87 ) - گويند كه : ده درم بود 88 - گفتند : به اين 89 خلاها پاك كنيم .
با حفص گفت كه : اين ما كردهايم ، هم ما را 90 پاك بايد كرد و آنچه فتوح است درويشان را به كار بايد برد 91 . كرفهها برگرفته بودند كه 92 كس در رسيد به با حفص ، كه اى 93 شيخ ، خويشتن فروشوى 94 و جامه درپوش كه شيخ بو مزاحم در رسيد از
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 115
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص١١٥