ثم وردت حالة صرنا فيها 27 محروسين جميعا .
7 - شيخ الاسلام گفت 28 : با حفص حداد گويد 29 كه : هركه درين علم سخن گويد ، يا اين علم او را بكشد ، يا ديوانه كند يا حكيم شود .
8 - شيخ الاسلام گفت 30 : يا جان او به آن طاقت نيارد بكشد 31 ، يا علم او طاقت 32 نيارد ، ديوانه شود ، يا خبر او عيان شود حكيم شود 33 . اين سه را چهارم نبود 34 . او كه سخن حقيقت دزديده 35 گويد تا ترا به خود تقرب افزايد ، اللّه آب عقل او در ديده و گوشها ببرد تا ديوانه شود ؛ و او كه از يافت گويد اما از خبر گويد نداند كه كرا 36 بايد گفت ، و كى بايد گفت 37 ؟ و مردمان را ننگرد ، نداند كه دامن سوخته را نبايد گفت و مطمئن را بنهوايد گفت 38 : آن مرد سفاك است ، او در سر 39 آن شود ، آن سخن او را بكشد 40 . و او كه معاينه مى خبر دهد 41 ، مىفراستاند و او خود در ميان نه ، و مىسپارد و او در ميان نه ، او حكيم شود 42 .
اگر خواهى كه ايشان را بازشناسى 43 كه او سخن مىگويد ، در دل نگر ، دل گواهى دهد كه او كيست 44 .
9 - با حفص گويد كه : حسن ادب ظاهر را 45 عنوان ادب است باطن را ، از بهر آنكه مصطفى گفت ، صلى اللّه عليه و سلم 46 : لو خشع قلبه لخشعت جوارحه 47 ، الحديث 48 .
10 - شيخ الاسلام گفت كه : با حفص به حج مىرفت ، به بغداد آمد 49 . جنيد پديره آمد 50 و با حفص پير بود و شاگردان بر سر وى به پاى 51 بودند و آداب نيكو مىورزيدند 52 . جنيد گفت وى را : اين اصحاب خود را آداب ملوك 53 آموختهاى ؟
گفت : گوشيدن ادب ظاهر دوستان حق را ، از ادب باطن است حق را 54 .
11 - و انشدنا الامام لغيره 55 .
و قل من ضمنت شيئا طويته * الا و فى وجهه من ذاك عنوان
12 - بو على 56 ثقفى گويد كه : با حفص گفت 57 : من لم يزن افعاله و احواله 58 فى كل وقت بالكتاب و السنة و لم يتهم 59 خواطره فلا تعده فى ديوان الرجال .