و من الطبقة الاولى 1
يحيى بن معاذ الرازى التميمى الواعظ 2
.
1 - كنيته ابو زكريا 3 ، به نيسابور برفت 4 در سنه ثمان و خمسين و مائتين .
2 - شيخ الاسلام گفت كه : بو عبد اللّه باكو 5 مرا گفت كه بكران بن احمد جيلى 6 گفت كه يوسف حسين 7 رازى گفت كه : در 8 صد و بيست شهر رفتهام به ديدار علما و حكما و مشايخ ، هيچكس نديدهام 9 قادرتر بر سخن چون يحيى معاذ رازى 10 .
3 - وى گفت 11 : انكسار العاصين احب الى 12 من صولة المطيعين .
4 - شيخ الاسلام گفت كه : فرا يحيى معاذ 13 گفتند كه : قومىاند كه مىگويند كه ما به جايى 14 رسيدهايم ، كه ما را نماز نبايد كرد . گفت : به گور رسيدهاند به سقر رسيدهاند 15 .
5 - و هم يحيى گويد 16 كه : ايشان كه 17 درين طريق مىروند به سخن و فعل سه قوماند :
قومى اصحاب خلوت و ضيقاند ، از خلق ستوه در جهان 18 وى جهانيان . و ديگر 19 قوم از محبان داعياناند بر سر كوى 20 ، و سيم قومى ديگر 21 مىپندارند كه در كارند 22 ؛ در خرق شريعت و سنتاند ، تا آنجا كه گويند كه ما از پيغامبران 23 بهايم و مهايم ، تا 24 زنديق شوند تمام .
6 - و هم وى گفت 25 : المحبة العمل بطاعة المحبوب . و هم وى گفت كه :
زاهدان غرباى دنيااند 26 و عارفان غرباى آخرت . و هم يحيى گويد 27 كه : او قومى