13 - هر روز ناكس ترم ، و از مراد واپسترم 57 .
نه يارم گفت كه : ترا شايم ،
نه دلم بار دهد كه : با دشمن به يكزبان برايم .
* * * ترسم كه روزگار خود در سر آواز 58 طبل تهى كردم ،
و آب بندگى ، پيش روز 59 آزادى ببردم .
* * * نه كس را از علت من نشانى ،
و نه اين درد مرا 60 به دست كسى درمانى !
و نه جواب صواب ، و نه عتاب 61 جواب !
* * * 14 - الهى ، هرچه مىسگالم ، مىجدايد 62 ،
و هرچه بپندارم 63 ، مىبدايد 64 .
مگر اين روز بد را شدايد 65
و مناغد از من خودايد 66 .
* * * 15 - الهى ، حطيئه 67 بر شعر مىگريست 68 و سفيان 69 عيينه بر حديث !
و من بر آنچه جان 70 و زبان من مىباريدى !
پيوسته حثيث .
اكنون بارى ،
مرا بار گران است و زاد خبيث .
مگر 71 تو فريادرسى ،
اى بر مغيث .
* * *
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٥٨