تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
ور 30 حساب تو با مايه‌داران است 31 ، من درويشم . و ار 32 ، كارك من در من بندى ، من نه به دست خويشم . * * * 5 - الهى ، چون به جاى و خشودن 33 است آن رهى كش خاموشى ، بيگانگى است و بستاخى 34 ، دليرى است ؟ و چون نازك است كار آن رهى كش آرام ، بريدن 35 است و طلب كردن ، بلا گزيدن است ؟ و چون باريك است راه آن رهى كش خود را نديدن از خدمت ، رسيدن است و خود را ديدن ، با خود آرميدن 36 است ؟ و چون گران‌بار است آن رهى كش نديدن 37 ، دعوى است و بديدن ، شكوى است ؟ * * * 6 - و چه كار است كار آن رهى كش مراد يكيست و دريافت شكيست ؟ * * * 7 - به چراغ روز آوردن چون توان ؟ ناآگاه 38 را آسان ! * * * 8 - آه ، از اسيرى و مدت به اين ديرى 39 ! * * * 9 - من در درد 40 انتظار روشنائى چون بينم ؟ همه برها برگرفتند تا من منتظر مىنشينم ! * * * 10 - آه ، ار آخر اين انتظار جز زان 41 كنند ! اى فريادرس ،