تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
2 - الهى ، از بخت خود چون پرهيزم ؟ و از بودنى كجا گريزم ؟ و ناچاره را چون آميزم ؟ و در هامون در كجا گريزم ؟ گاه گويم كه 17 : خاك بر سر خود ريزم 18 ، و گاه ، چون غرقه‌شدگان ، از هر چوب ، مى درآويزم 19 ، من چه دانم 20 ، از بر خود آتش انگيزم 21 يا 22 بر سزاى خود افسوس مىبازم 23 من به چنين بخت كى بوكه تازم 24 ، كارك خود ، روز و شب ، مىاندازم و از بيم تو اندر بود مىگدازم و از زيان انگشت 25 خود مىگزم ، چون نوميدمانم كه گنج روز نيازم ؟ ! بىخود 26 با تو نگرم و مىنازم . * * * 3 - الهى ، ازبس‌كه از هر وادى بخت خويش 27 خواندم و از جستن نايافتنى بماندم ، هرچند كه شمارك خود با خود باز راندم 28 مرا تو ماندى ، بر تو موقوف ماندم . * * * 4 - الهى ، ار شمار تو به درد من مى راست‌ايد 29 من بيشم ،