تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
ديدار اين است 51 و در از ناى ببريد . چشم غريق از پرى ، آب نديد 52 . آن كس كه ترا به يك‌ديده ديد ، چه ديد ؟ و او 53 ترا ديد كه همه‌ى او در ديدار ناپديد . وز نگرستن 54 او باز آمد كه ترا به خود ديد . مسكين او كه ترا ديد و نديد ! ترا به تو بايست ديد . به خود ديد ، آنچه جست ، نديد بهره‌ى خود ديد . بتر آنست كه راضى است به آنچه ديد . عارف خود را گم 55 كرد كه ترا ديد ديدار آن است و در ازناى ببريد . 11 - و انشدنا الامام 56 لنفسه :
السمع و العين و الفؤاد لقى * و الحق ما ان ينال بالحشر طالبنا بالذى عليه لنا * فاستعصموا من رعونة البشر
12 - با حفص حداد گفت 57 كه : سبب نديدن 58 جهل است ، لكن 59 با سبب بماندن 60 شرك است . شيخ 61 الاسلام گفت كه : علم عارف را پايبند است ، لكن 59 عارف بىعلم ديو است . 13 - شيخ الاسلام گفت كه : احمد بن ابى الحوارى 62 شاگرد با سليمان‌ايد 63 ، ايدون 64 گويد كه : وقتى با سليمان را گفتم كه : به روزگار ما 65 از دوستارى 66 اولياء اللّه بيش از آن شادى مىآمدى 67 و لذت مىيافتى 68 كه اكنون . با سليمان جواب داد ، گفت 69 : راست است آن اول 70 چنان بود ، آخر شاغل پديد آمد 71 .