قدر شناخت خود بيند 30 ور بهرهء خويش 31 . در ديدار همچنان تفاوت است فردا ، كه امروز در شناخت .
5 - ديدار است 32 كه ذهول آرد و بود كه شكوه آرد و بود كه در ديدهور برسد .
6 - سه ديده است عارف را : ديدهى سر بيند و آن لذت راست ، و ديدهى دل ، و آن معرفت راست 33 ، و ديدهى جان ، مشاهدت 34 راست .
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
« 1 » .
7 - آنكه ترا ديد ، ديد . اما به چه ديده 35 مىديد ؟ اما از تو چه ديد ؟ به نگريستن 36 خويش ترا چون ديد ؟
آرى ، آرزوى دل ، استاخى 37 جان فرا ديده داد تا ترا به خود بىخود بديد 38 .
آنكه ترا به آرزومندى ديد ، نشانى داد از آنچه ديد و آنكه ترا به تو ديد ، بيش باز راه نديد 39 .
8 - الهى 40 ، كه پيدايى ، اين جستن چيست ؟
من ديده ور مىجويم ، به محنت من كيست ؟
بيننده در ديدار گوم است 41 و ديدن در ديدار ، پس نه ديدار را بقاست و نه ديدهور را .
9 - ديگر 42 ذو النون مصرى گفت كه 43 : او نه محجوبست ، حجاب بر تست 44 ، او بيند 45 كه نگرد .
10 - فى مناجاته :
الهى ، ترا آن كس بيند كه ترا [ در ازل ] 46 ديد ،
و وى ترا ديد 47 ، كه دو گيتى وى را ناپديد ،
و ترا او ديد كه ناديده پسنديد ،
پس از آن ترا نديد كه به خويشتن ديد .
ديدارى 48 كه چشم و دل درو 49 ناديد 50
هامش
( 1 ) قرآن : انعام / 91 ، حج / 74 ، زمر / 67