تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 939

مساهمون:

ص٩٣٩
11 - من ان تواديه سياسة العلم 12 - « كه » ندارد 16 - كه فتوت پس مجاهدت از فسادت به اول . . . 17 - و بهاى تصوف بقاى تست 19 - و حظوظ باقى شود به مشاهدت مطلوب 24 - شيخ الاسلام گويد كه ابراهيم مولد 25 - بو حفص حداد يكى جوانى 26 - درآمد منحرف گفت تير اللّه 28 - نظر او به دل چه بود 30 - گفت رن 31 - نفسى زد و بيفتاد گوئى . . . 32 - شيخ الاسلام گفت او محبتى داشت از ديدار از محب شنيدن فران فران پيوست 33 - « ندارد » 34 - كه من نظارهء دوست ار ترا صبر . . . بىقرار خوشست 35 - ندارد 37 - ندارد 38 - اصد كما اصد الرمى 40 - ندارد 41 - اصابتى 42 - ندارد 45 - قاص ، و مصراع دوم بيت سوم چنين است :
ينسف دال الهيا الرياح
47 - احنف بن قيس 48 - به سلطانى او بر نفس او نفس 49 - گفت 51 - 54 - « كف اوايد و بالش او دست اوايد و خزينه او اوايد يعنى حق » ندارد صفحه 483 - 485 2 - شيخ ابو الازهر اصطخرى 3 - نام وى 5 - و به او 6 - خواست 8 - بودى به او تا وقتى نيكو سر بكم فرا 14 - الهى توان اول دل مرا آن اول بازده‌اى نيك مولى 19 - قلوب و گوش 21 - به شيخ ابراهيم 23 - « چون » ندارد 24 - از آن چيز نگفته بودم 25 - جز ز اللّه كسى اللّه را نشناسد 27 - او بنه‌توان 29 - تصديق و تسليم 31 - بر همچو خودى دلالت كند 32 - معرفت و انيست 34 - در شناختن هركه 35 - بپذير ار از 37 - گفت 38 - دريابد علم است 39 - فهم يابد 43 - و با حفص را ديده و با عثمان 46 - آيد 47 - نيكويى وى و خوش خواندن وى ورا لقب كردند به نازويه 48 - « ايضا » ندارد 50 - جبل از درويشان و صادقان 51 - يگانه از مشايخ در طريقت نيكو وى گفته است 52 و 53 - و قال 54 - لمولاه لا لخلفه 58 - كردى به اين 59 - « و مىگفتى » ندارد