11 - من ان تواديه سياسة العلم
12 - « كه » ندارد
16 - كه فتوت پس مجاهدت از فسادت به اول . . .
17 - و بهاى تصوف بقاى تست
19 - و حظوظ باقى شود به مشاهدت مطلوب
24 - شيخ الاسلام گويد كه ابراهيم مولد
25 - بو حفص حداد يكى جوانى
26 - درآمد منحرف گفت تير اللّه
28 - نظر او به دل چه بود
30 - گفت رن
31 - نفسى زد و بيفتاد گوئى . . .
32 - شيخ الاسلام گفت او محبتى داشت از ديدار از محب شنيدن فران فران پيوست
33 - « ندارد »
34 - كه من نظارهء دوست ار ترا صبر . . .
بىقرار خوشست
35 - ندارد
37 - ندارد
38 - اصد كما اصد الرمى
40 - ندارد
41 - اصابتى
42 - ندارد
45 - قاص ، و مصراع دوم بيت سوم چنين است :
ينسف دال الهيا الرياح
47 - احنف بن قيس
48 - به سلطانى او بر نفس او نفس
49 - گفت
51 - 54 - « كف اوايد و بالش او دست اوايد و خزينه او اوايد يعنى حق » ندارد
صفحه 483 - 485 2 - شيخ ابو الازهر اصطخرى
3 - نام وى
5 - و به او
6 - خواست
8 - بودى به او تا وقتى نيكو سر بكم فرا
14 - الهى توان اول دل مرا آن اول بازدهاى نيك مولى
19 - قلوب و گوش
21 - به شيخ ابراهيم
23 - « چون » ندارد
24 - از آن چيز نگفته بودم
25 - جز ز اللّه كسى اللّه را نشناسد
27 - او بنهتوان
29 - تصديق و تسليم
31 - بر همچو خودى دلالت كند
32 - معرفت و انيست
34 - در شناختن هركه
35 - بپذير ار از
37 - گفت
38 - دريابد علم است
39 - فهم يابد
43 - و با حفص را ديده و با عثمان
46 - آيد
47 - نيكويى وى و خوش خواندن وى ورا لقب كردند به نازويه
48 - « ايضا » ندارد
50 - جبل از درويشان و صادقان
51 - يگانه از مشايخ در طريقت نيكو وى گفته است
52 و 53 - و قال
54 - لمولاه لا لخلفه
58 - كردى به اين
59 - « و مىگفتى » ندارد