تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1316

مساهمون:

ص١٣١٦
البته دعوتى مصرانه و پيگير كه سرانجام به شهادت آن حضرت منجر گرديد . امين كه برادر بزرگتر مأمون بود و مادرش " زبيده " بانوى اول دستگاه خلافت هارون بود ، از طرف پدر به عنوان جانشين نخستين ، تعيين شد و قرار بود برادرش مأمون بعد از او خليفهء مسلمين گردد ! اما أمين پس از مرگ هارون ، كه به خلافت رسيد ، در نظر گرفت خلافت اسلامى را در انحصار خاندان خود قرار دهد و نمى خواست طبق سفارش هارون ، بعد از او خلافت به برادرش مأمون برسد ، چون مأمون از طرف مادر نه از عرب بود و نه از بنى هاشم . البته بر سر اين موضوع ، جنگ ميان آن دو برادر درگرفت و در جريان همين زد و خوردى كه بين لشكريان او و طرفداران مأمون واقع شد ، امين به قتل رسيد و زمينه براى خلافت مأمون كه به حمايت طرفداران ايرانى خود ، بزرگترين مانع را براى احراز مقام خلافت ، از ميان برداشته بود ، فراهم گرديد . مأمون در زمان پدرش از طرف وى والى خراسان بود . او بعد از درافتادن با برادرش بر سر خلافت و كشتن برادرش امين مركز خلافت را از بغداد ، به مرو انتقال داد . مأمون به خيال خود با از بين رفتن برادرش امين و سركوب كردن طرفداران او و تبليغات دامنه دارى كه هواخواهانش به نفع او انجام دادند ، راه را بر رياست مطلقهء خود هموار كرده بود ، اما پس از اين جريان ، متوجه يك مسأله اساسى گرديد و آن اين بود كه احراز مقام رياست مطلقهء ، كافى نيست و عمدهء كار ، حسن ادارهء آن است و اين كار به پشتوانهء اساسى نيازمند است . دو نكتهء زير ، ذهن او را سخت به خود مشغول ساخته بود و مى دانست كه : اولا ، دستگاه حاكمه از وجود يك ركن مهم علمى و معنوى كه بتواند پشتوانهء حل مشكلات از جهات مختلف باشد ، خالى است . و اين كمبود با علماى موجود در دستگاه خلافت عباسيان كه غالبا متملق و بى مايه بودند تأمين نمى گردد . زيرا او به روحيات و درجهء همت متصديان شاغلان امور علمى و دينى موجود آگاهى داشت و به خوبى مى دانست كه مدعيان ومسندنشينان اين كار ، صلاحيت و جامعيت لازم را براى انجام