تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1315

مساهمون:

ص١٣١٥
بخش چهارم / ولايت عهدى ، يا يك بازى سياسى . . . ساليان متمادى بود اين سوال در ذهن نگارنده خلجان داشت كه چرا امام رضا ( عليه السلام ) ولايت عهدى مأمون را پذيرفت ؟ با اينكه مى دانست او خليفه ى بر حق نيست ، و پذيرش ولايت عهدى ، نوعى تصحيح و تأييد ضمنى يا صحه گذاردن بر خلافكاريهاى مأمون و ديگر خلفاى عباسى مى باشد . امام رضا ( عليه السلام ) چرا به ايران آمد آيا نمى توانست ، دعوت مأمون را ولو با شهادت و ايثار جان ، رد كند و تن به اين دعوت سياسى در ندهد ؟ مبناى امامت و پيشوايى شيعه ، انتخاب و گزينش الهى است نه انتصاب و گزينش مردمى ؟ پس ولى عهدى و ولايت انتصابى به چه معنى است ؟ سوالاتى بود كه مدتها بى جواب بود هر چند كتابهاى متعددى در اين باره مطالعه شده بود ولى هىچكدام گره گشاى مشكلم نبودند تا اينكه اخيرا به جزوه اى به قلم يكى از نويسندگان معاصر ، برخوردم كه تا حدودى بازگشايندهء عقده ام بود از اينرو آن جزوه را با كسب اجازه از مؤلف گرامى اش در اين بخش مى آورم تا شايد مشكل ديگران را هم بازگشايى نمايد و در پايان نظرات و دريافتهاى خودم را بازگو مى نمايم . باشد كه مفيد و آموزنده از آب درآيد .

ولايت عهدى يا يك بازى سياسى

علت مسافرت آن حضرت به ايران اين بود كه عبد الله معروف به " مأمون " هفتمين خليفه از سلسلهء بنى عباس كه فرزند دوم هارون بود ( 1 ) ، آن حضرت را به ايران دعوت كرد ،
هامش
1 . خلفاى بنى عباس 37 تن بودند كه از سال 132 هجرى تا 654 دوران مستعصم حكومت را بنام اسلام در دست داشتند . پس از قيام ابومسلم عليه خلفاى بنى اميه ، اولين خليفهء رسمى بنى عباس ، عبد الله ( احمد ) سفاح بود ، پس از او برادرش منصور خليفه شد كه بغداد را بنا كرد ، و بعد به ترتيب مهدى ، هادى ، هارون ، امين و مأمون سومين تا هفتمين آنان محسوب مى شوند .