رزق معلومت چه بايد ، رزق نامعلوم مى خور * مى خورد قوت سماوى آنكه مهمانست اينجا
در بهاى عشق سلطان مىدهد سغراق وحدت * وانكه اصل از عشق دارد ، مست سلطانست اينجا
روى در وجه الله آور و آنچه مى خواهى طلب كن * كز يپى در يوزه آيد ، گر سليمانست اينجا
هوش دار ، اى دل ، كه اين شه هول مى راند سياست * آنچنان كان روح قدسى هم هراسانست اينجا
اينت مى دانى كه در وى بس تنا كافتاده بى سر * تا در اندازد سر آنكو مرد ميدانست اينجا
نيستم در خور نثارى تا برافشانم به راهش * زانكه بس قيمت نيارد گر دل وجانست اينجا
اين قدر دانم كه در دل آتشى دارم زعشقش * واندر آتش بلبل طبعم غزل خوانست اينجا
19 . حسن كاشى آملى / معاصر علامه حلى : ( 1 )
در مدح على بن موسى الرضا ( عليه السلام )
دوش چون دور شب تيره بپايان آمد * نوبت زمزمهء مرغ سحر خوان آمد
چشم جان از دم مشكين صبا روشن شد * گوئى از مصر ، نسيمى سوى كنعان آمد
هامش
1 . حسن كاشى آملى : شاعر ومعاصر علامهء حلى است . او راست هفت بند در مدايح اهل بيت
( ع ) وكتاب انشاء . قبر او در حجرهء معروف در آغاز بازار سوق العتيق در شهر كاظمين نزديك قبر
سيد مرتضى بوده و آن مقبره در سال 1353 قمرى در ميان خيابان افتاده است . ( نقل از لغتنامهء
دهخدا ) وفاتش را در سال 726 ه نقل كرده اند .