تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1397

مساهمون:

ص١٣٩٧
تو جان جاودانى و ، مولاى راستان * ما را رهايى از تو ، و راه رها تويى بردل شكستگان و ، غريبان روزگار * پيوسته ، آستانهء مهر ووفا تويى در گرد باد سخت و ، پريشانى حيات * مأمن تويى ، حريم تويى ، التجا تويى در تاختگاه ظلمت اهريمنان خاك * نور خدا ، مبشر صلح وصفا تويى ما در ره خجسته نياى تو رهرويم * داناى راه ورهبر راه نيا تويى از سبزه زار خرم مازندران به طوس * بهر تو آمدم كه مرا دلگشا تويى " سارى " چو خاك تيره و تو آفتاب حسن * دل همچو ذره جذب تو شد ، دلربا تويى اى نام تو ، ترانهء شيرين بلبلان * جاندارويى و ، درد جهان را ، دوا تويى از آسمان ، براى تو بارند ، اختران * پروانه هاى نور ، به شبها ، سزا تويى هشدار ، اى كه پاى بر اين بارگه نهى * در سرزمين ايمن وقدس طوى تويى سرمايهء ستايش من اشك و آه وسوز * آرى ، پناه همچو منى بينوا ، تويى 21 . مدرس صادقى / معاصر :

در منقبت حضرت امام رضا ( عليه السلام )

اى كه سلطان سلاطينى وكنز فقرائى * در جهان از ره الطاف معين ضعفائى بهر خلق دو جهان ناصر وهم يار ومعينى * هادى خلقى و بر راه خدا راه نمائى زادهء حيدر وباب تو بود موسى جعفر * نام پاك تو رضا زانكه تو راضى به قضائى من چه گويم به مديح تو كه لالست زبانم * معدن حلمى و درياى كرم كنز عطائى كى توان وصف نمودن صفت پاك كريمت * مجمع جمله صفات حسن ونعت وثنائى اى كه هستى زخدا مظهر الطاف و بزرگى * وزنبى مظهر حلم و كرم وجود و سخائى نيست محروم كسى كز ره اخلاص و حقيقت * بر سر كوى تو آيد پى حاجت به گدائى غرق در بحر علومت شده هر عالم دانا * زانكه خود معدن علم و ادب و مهر و وفائى