تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1246

مساهمون:

ص١٢٤٦
خواست‌هاى وجدان بيش از حد اصرار ورزد و از اين رو در زندگى امام توسعه داد و در تعظيم و تكريم و احترام و جلب رضايت او كوشيد . هارون در منطقه " رقه " به سر مى برد كه گزارش محبت ها و احترامات فضل را به او رساندند او از اين عمل فضل ، ناراحت گرديد و به او نوشت : " اين عمل تو بسيار ناگوار است تو مأموريت دارى كه با رسيدن نامه او را به قتل برسانى " . فضل نامه را خواند ولى از اجراى دستور آن سرپيچى نمود . خبر استنكاف فضل به هارون رسيد او در نامه ديگرى به عباس بن محمد نوشت و در آن نامه متذكر شده بود كه از وضع موسى بن جعفر ( عليه السلام ) بررسى دقيق به عمل آورند اگر او در رفاهيت و آسايش به سر ببرد او را از فضل بن يحيى تحويل بگيريد . و در نامه ى ديگرى به سندى بن شاهك كه در پستى و فرومايگى نظير نداشت نوشته بود كه با رسيدن نامه از اوامر و دستورهاى محمد بن عباس امتثال كامل بنمايد . نامه رسان هر دو نامه را به محل خود رساند و دستگاه جاسوسى هارون به فعاليت افتاد و حقيقت را فاش ساخت و دستور صادر شد كه فضل بن يحيى احضار گردد او را در حضور سندى ، عريان ساختند و صد تازيانه به بدن عريان او زدند و جريان را به هارون نوشتند . هارون در ملاء عام اظهار داشت كه فضل از خليفه سرپيچى نموده است و او را مورد لعن و تنفر علنى قرار داد و گفت : من او را لعن مى كنم وشما هم او را لعن كنيد . مردم نا آگاه و غافل همگى با هارون هم صدا شدند . اين خبر به گوش يحيى بن خالد رسيد فورا به حضور خليفه شتافت و در مورد فضل به شفاعت پرداخت و اظهار نمود : او هنوز جوان است و تجربهء كافى ندارد . من مأموريت او را با كمال ميل مى پذيرم و رضايت خاطر شما را فراهم مى سازم . هارون خوشحال گرديد و از كوتاهى و قصور فضل گذشت و به مردم اعلام نمود فضل در يك مورد مرتكب مخالفت و سرپيچى شده است ولى او توبه كرد من او را عفو كردم وشما هم او را مورد عفو قرار دهيد . آن زبان بسته ها ! همگى گفتند ما دوستان كسى هستيم كه شما خليفه او را دوست داشته باشيد و دشمنان كسى هستيم كه شما دشمن مى داريد ! يحيى بن خالد با جمعى از مأموران عالى
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1246 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي