تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 804

مساهمون:

ص٨٠٤
سپس افزود : من فرزند فاطمهء زهرايم . من فرزند بانوى بانوان جهانم . من فرزند خديجهء كبرايم . من فرزند آن كسى هستم كه سر عزيزش از قفا بريده شد . من فرزند آن انسانى هستم كه لب تشنه از دنيا رفت . من فرزند آن كسى هستم كه بدنش مدتى مدفون نگشت . من فرزند آن كسى هستم كه عمامه و عبايش به غارت و يغما رفت . من فرزند آن كسى هستم كه انس و جن حتى پرندگان در هوا ، بر او گريستند . من فرزند آن كسى هستم كه سرش به عنوان تحفه ( به طاغوت زمان ) اهداء شد . من فرزند آن كسى هستم كه حرم و اهل و عيال او از عراق تا شام به اسارت برده شده است . مردم ، خداوند متعال ( كه حمد و سپاس بر او باد ! ) ما اهل بيت رسالت را به بهترين صورت ، امتحان و آزمايش نمود تا پرچم هدايت و تقوى را در خاندان ما قرار دهد و پرچم ضلالت و گمراهى را بيرون از خانوادهء ما برپا سازد " . در برخى از كتابهاى تاريخ آمده است : هنگامى كه سخن آن حضرت به اين مرحله از شور واقعى خود رسيد و امام مرتب در مقام معرفى خويش مفاخر خود را با كلمهء من ، من اعلام مى فرمود ، مردم ضجه و ناله سر دادند ، يزيد هراسناك گرديد كه مبادا فتنه و آشوبى برخيزد ، پس سخن او را قطع كرد و به مؤذن دستور داد تا اذان بگويد ، هنگامى كه مؤذن صداى خود را با " ألله اكبر ، ألله اكبر " بلند نمود ، امام فرمود : خداوند بزرگ و با عظمت تر از هر چيزى است كه به ذهن مى آيد ، هنگامى كه " أشهد أن لا إله إلا الله " سرداد ، امام فرمود : موى ، پوست ، گوشت و خونم به يكتائى خدا شهادت و گواهى مىدهد . هنگامى كه شهادت بر مقام رسالت داد كه " محمد " فرستادهء خدا است امام ( عليه السلام ) از