تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
بالاى منبر رو به يزيد كرد و فرمود : آيا اين محمدى كه بر زبان مؤذن آمد جد تو يا جد من است ؟ اگر گفته باشى كه جد تو است يقينا دروغ گفته اى و كافر حق گرديده اى ، و اگر تصور نموده اى كه او جد من است پس چرا عترت او را به اين صورت تار و مار كرده اى ؟ ! ( 1 ) اين خطبهء غراء و كوبنده آنچنان تأثيرگزار بود كه يزيد در برابر نمايندگان و سفيران روم و ديگر مناطق ، لب به توبيخ ابن زياد گشود و اعلام نمود من اين چنين نگفته بودم اين ابن زياد بود كه خود سرانه اين چنين كارها را انجام داده است آن خبيث بدكردار وقتى خود را در مقام توبيخ و سرزنش افكار عمومى ديد از موضع انفعال اقدام به دلجويى از اسيران نمود .

گفتار سيد بن طاووس :

سيد بن طاووس ( ره ) مؤلف لهوف آورده است : يزيد رو به على بن الحسين ( عليه السلام ) نمود و گفت : آن سه حاجتى كه به تو وعده كرده ام بگوئيد تا برآورم " . حضرت فرمود : نخست آنكه سر مقدس پدرم را بدهى تا صورت نازنينش را ببينم ، دوم آنكه اموالى را كه از ما غارت كرده اند به ما باز پس دهند ، سوم آنكه اگر تصميم كشتن مرا دارى شخص امينى را معين كنى تا اين زنان را به مدينه برساند . يزيد در پاسخ گفت : صورت پدرت را هرگز نخواهى ديد من تو را عفو نمودم و از كشتنت درگذشتم ، و زنان را جز تو به مدينه باز نمىگرداند ، و اما اموالى را كه از شما برده اند من چندين برابر قيمت آن را مى دهم . امام زين العابدين ( عليه السلام ) فرمود : ما از اموال تو چيزى نمى خواهيم بگذار از اموالت چيزى كاسته نگردد ، من اموال غارت شده را مى خواهم زيرا دست بافت مادرم فاطمه زهرا ( س ) دختر پيامبر خدا ، مقنعه ، گردنبد و پيراهن او ، در ميان آن غارت شده ها است . يزيد دستور داد آن اموال را باز آوردند و دويست دينار از مال خودش بر آن افزود و به
هامش
1 . ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 167 ، چاپ جديد ، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب ، زندگى حضرت سيدالشهدا .