تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
حسين ( عليه السلام ) برادرش عباس و فرزندش على را به سوى آنان فرستاد و فرمود : " زنها را ساكت كنيد ، زيرا به جان خودم قسم پس از اين فراوان خواهند گريست " . راوى مى گويد : نامهء عبيدالله بن زياد به عمر بن سعد رسيد . در آن نامه او را تحريض نموده بود كه جنگ را زود شروع كند و به پايان رساند و آن را به تأخير نيندازد . در اين هنگام لشكر سوار شدند و به سوى خيمه هاى حسين ( عليه السلام ) پيش رفتند .

امان خواهى براى عباس ( عليه السلام ) و برادران

شمر نزديك خيمه ها آمد و فرياد زد : " كجا هستند عبد الله و جعفر وعباس وعثمان ، پسران خواهر من ؟ " ( 1 ) حسين ( عليه السلام ) فرمود : " جواب شمر را هر چند فاسق است ، بگوييد زيرا دايى شماست " . عباس ( عليه السلام ) و برادرانش گفتند : " چه مى گويى ؟ " گفت : " اى خواهرزاده هاى من ! شما در امان هستيد و خود را با برادرتان حسين به كشتن ندهيد و از أمير المؤمنين ، يزيد ، اطاعت كنيد " . عباس ( عليه السلام ) فرمود : " دستت بريده باد ! چه امان زشت و پليدى براى ما آورده اى ؟ اى دشمن خدا ! آيا مى گويى دست از يارى برادر خود ، حسين ، فرزند فاطمه برداريم و اطاعت يزيد و فرزندان فرومايگان را به عهده بگيريم ؟ ! " شمر ، غضبناك به سوى سپاه خود بازگشت . چون حسين ( عليه السلام ) ديد كه سپاه ابن زياد در شروع جنگ ، بسيار عجله و شتاب دارند و
هامش
1 . عبد الله بن على بن ابيطالب ( ع ) ، مادرش ام البنين دختر خزام حايرى بود . هنگام شهادت 25 سال داشت . جعفر بن على ( ع ) نيز مادرش ام البنين بود و هنگام شهادت 19 سال داشت . عثمان بن على وقت شهادت 19 ساله بود ، وعباس بن على ( ع ) كه كنيه‌اش ابوالفضل بود - بزرگترين اين برادران بود و هنگام شهادت 34 سال داشت . قابل ذكر است كه ام البنين ، مادر حضرت ابوالفضل ( ع ) و برادرانش ، از قبيله اى بود كه شمر نيز از آن قبيله بود و در ميان عرب مرسوم است كه به دورترين فرزندان هم قبيله هم ، خواهرزادگان مى گفتند ، نه آنكه شمر دايى واقعى آنها بوده باشد .