تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
ببرند و گردن بزنند . زينب از شنيدن اين سخن سراسيمه شد و گفت : " اى پسر زياد ! تو ديگر كسى را از ما باقى نگذاشتى . اگر تصميم دارى كه اين جوان را بكشى ، پس مرا هم با او بكش " . على بن الحسين ( عليه السلام ) به عمه‌اش زينب فرمود : " عمه جان ! خاموش باش تا من با ابن زياد سخنى بگويم " . سپس رو به جانب او كرد و گفت : " اى پسر زياد ! آيا مرا به كشتن تهديد مى كنى ؟ مگر نمى دانى كه كشته شدن عادت ما ، و افتخار ما در شهادت است ؟ " پس از آن ابن زياد دستور داد تا على بن حسين ( عليه السلام ) و اهل بيت را در خانه اى كه كنار مسجد بزرگ كوفه بود ، جاى دادند . زينب ( س ) فرمود : " هيچ زن عربى به جز زنهايى كه كنيز يا مملوك هستند ، به ديدار ما نيايد ، زيرا آنها نيز اسير شده اند ، آن چنان كه ما اسير شده‌ايم " . سپس ابن زياد دستور داد سر مقدس حسين ( عليه السلام ) را در كوچه هاى كوفه گرداندند . شايسته است كه ما در اينجا اشعارى را كه يكى از دانشمندان در مرثيهء حسين ( عليه السلام ) سروده است ، نقل كنيم : " سر فرزند پيغمبر خدا و وصى او را براى تماشاچيان ، بالاى نيزه مى برند و مسلمانان مى بينند و مىشنوند و هيچ كدام از اين كار جلوگيرى نمى كنند و دلشان به درد نمى آيد . كور باد چشمى كه آن منظره را ديد و كر باد گوشى كه مصيبت تو را شنيد و جلوگيرى نكرد ! اى حسين ! از شهادت خود ، چشمهايى را كه به مهر تو به خواب مى رفت ، بيدار كردى و چشمهايى را كه از ترس تو خواب نداشت به خواب بردى . اى حسين ! هيچ باغستانى در روى زمين نيست ، مگر آنكه آرزو داشته باشد قبر تو در آنجا و خوابگاه ابدى تو در آن خطه واقع گردد " .
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 671 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي