تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
و حراست از آئين پاك و الهى كه پدر بزرگوارش مأمور ابلاغ آن بود از وطن مألوف خويش دل بريد . آرى آن دختر كم سال ولى دريادل و اقيانوس انديشه ، از خانه و كاشانه و يار و ديار و فاميل و خاندان و هر آنچه كه در زادگاه انسان محبوب ، دوست داشتنى و خاطره انگيز است دل بركند ، و در راه هدف والاتر و بزرگترى به مدينه مهاجرت كرد تا بتواند اعتقاد و ايمان و مكتب وآئين را ، سالم و در امان و به دور از خطرات مشركين و دشمنان آئين خدا نگهدارى كند . بدينسان چند روز پس از مهاجرت پيامبر ، فاطمه نيز به ترتيبى كه قبلا بيان شد راهى مدينه گرديد و به پدر ارجمندش پيوست و در تاريخ هجرت نيز - كه از بزرگترين وقايع تاريخى اسلام و در واقع نقطه عطف بزرگ و سازندهء اسلام است - نام پاك خود را در كنار پدر بزرگوارش و على ( عليه السلام ) و در رأس ساير نامهاى معروف مهاجرين ، جاودانه ساخت . 5 . سرمنشأ كمالات و فضايل در سراسر زندگى فاطمه ( عليه السلام ) آنچه مى بينيم ، همه حاكى از كمالات بى نظير ، فضايل وامتيازات درخشان و ويژگىهاى برجسته اى است كه در هيچ زن ديگرى و حتى غير از مقام پاك رسالت و خاندان مقدس امامت ، در هيچ مردى هم در تاريخ جهان نمى توان سراغ گرفت . اين همه كمالات و فضايل از كجا سرچشمه مى گرفت ؟ در اينجا بايد گفت كه علاوه بر قانون علمى وراثت ، كه انتقال يافتن برخى از خصوصيات والدين را در فرزندان اثبات مىكند ، نكتهء اصلى در اين است كه مربى نخستين و معلم كبير فاطمه ( عليه السلام ) ، يعنى مقام شامخ رسالت ، از آغاز كودكى ، آن نور چشم و ميوه ء دل خود و سرور بانوان عالم را با سرمنشأ اصلى و فياض كمالات و فضايل آشنا كرده و عطش جان و دل او را ، با آب زلال و هستى بخش قرآنى سيراب ساخته بود . آرى ، همواره پيامبر بزرگ اسلام دختر عزيزش را به اقيانوس بيكران قرآن و تعمق در آيات عميق و انسان ساز آن دعوت مى كرد و نكته‌ها و اسرارى از قرآن را به او مى آموخت كه تنها او سعادت و شايستگى آموختن آنها را داشت . پيامبر همواره مى خواست جان او را با نسيم‌هاى عطرآگين قرآن ، معطر سازد . به حدى كه در لحظات واپسين زندگى هم اين توصيه را با تأكيد فراوان به دختر عزيزش مى فرمود . مورخين نوشته اند كه به هنگام رحلت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) ، فاطمه ( عليه السلام ) بالاى سر پدر قرار
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 336 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي