تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
داشت ، با چشمان اشكبار آن سيماى ملكوتى را نظاره مى نمود و از شدت ألم و ناراحتى اين شعر را زمزمه مى كرد . وابيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للأرامل يعنى : سپيده مردى كه از بركت چهره ء تابناكش از ابر ، آب مى طلبد ، كه فريادرس يتيمان و پناه بيوه زنان بود ، اينك از ميان ما رخت بر مى بندد . . . ناگهان پيامبر اكرم چشم گشود و خطاب به زهرا ( عليه السلام ) فرمود : دخترم اين شعر از عمويت ابوطالب است كه در مدح من سروده است . دخترم شعر مخوان ، قرآن بخوان : " و ما محمد الا رسول الله قد خلت من قبله الرسل أفأن مات أو قتل أنقلبتم على أعقابكم " . ( 1 ) پيامبر اسلام ( صلى الله عليه وآله ) با اين كلمه " ختامه مسك " روش تربيتى دختر خود و ديگر دختران نسل‌هاى آينده را ترسيم كرد كه سعادت و خوشبختى كامل آنان در قرآن و كلمات الهى نهفته است ، نه در اشعار و سرودهاى بشرى ، هر چند آن اشعار در مدح و توصيف پيامبر اسلام باشد . بلى ، قرآن مىتواند غذاى روحى و فكرى بشر را تأمين كند نه سروده ها و اشعار شاعران ، هر چند در سطح عالى و از افراد صالح و شايسته باشد ، اشعارى كه خمير مايهء خود را از قرآن مجيد نگرفته باشند از ديدگاه اسلام و رسول گرامى به خواندن نمىارزند . آرى ، فاطمه ( عليه السلام ) چنين پندها و موعظه‌هايى را ديده و شنيده بود ، از پدر بزرگوارش درس زندگى گرفته و از سر منشأ لايزال قرآن مجيد سيراب شده و به آن كمالات و فضايل بى نظير و ويژگىهاى درخشان روحى و اخلاقى و معنوى دست يافته بود . آنچه بايد بر اين سخنان افزود اين است كه علاقهء فاطمه به پدرش ، بسيار نيرومندتر و مشتعل‌تر از احساس دخترى نسبت به پدرش بود . او ، پدر را عاشقانه دوست مى داشت . چه ، اين دختر نيز ، همچون پدرش يك دختر عادى نبود . او بنا به فرموده ء شخص پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) " مام پدرش " بود . در غربت و تنهايى پدر ، تسلى بخش رنج‌هايش ، در غم واندوه پيامبر ، غمگسارش ، در جنگ و جهاد ، هم رزم و همراهش ، در دوران محاصره در شعب ابى طالب ، هم زنجير حصارش ، ميوه ء دل وعمر پدرش ، خردسال ترين طفل پدر
هامش
1 .