تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
عقلها و احساسات و ادراكات بشرى را مورد توجه قرار مىدهد و راه هر نوع دليل و برهان را مى بندد و عظمت و منطق ، شكوه برهان خود را به اثبات مى رساند . و اگر تو را پند و اندرز مىدهد ، مهر پدر و عاطفهء پدرى و راستى و وفا و گرمى محبت بى پايان را در آن خواهى ديد . اگر براى تو از ارزش هستى و زيبائيهاى خلقت و كمالات جهان هستى سخن مى گويد ، آنها را با مركبى از نور ستارگان و ماه در قلب تو ترسيم مىكند . بلاغت بيان او از بلاغت قرآن سرچشمه گرفته است و با اصول و قواعد عربى پيوند دارد ، تا آنجا كه گفته اند : " گفتار او از كلام خداوند پائين تر و از سخن مخلوق بالاتر است " . 3 . على ( عليه السلام ) و مساوات و عدالت در فرمان به مالك اشتر ، عبارتى جلب توجه مىكند كه در قاموس حقوق بشر امروز ، اهميت بسيار دارد . و آن توصيه و سفارش افراد كشور و آحاد ملت است كه با اين كلمه آغاز مى گردد : " الناس صنفان اما أخ لك في الدين أو نظير لك في الخلق " . يعنى در چارچوب مملكت دارى تو از نظر خلقت و آفرينش ، مردم كشور بيرون از دو رقم نيستند : يا برادر دينى تو هستند يا نظير و همتاى تو از نظر خلقت و آفرينش " . تفسير سخن امام ( عليه السلام ) اين چنين است : افراد كشور اگر برادر دينى تو هستند ، اسلام وظائف و حقوق حدود آنان را معين كرده است ، و تو وظيفه دارى طبق فرمان الهى در مورد آنان گام بردارى و نمى توانى كوچكترين حقوق آنان را ناديده بگيرى و مورد بى توجهى قرار دهى . و اگر از نظر دينى با تو برابر و هم كيش نيستند و پيرو اديان ديگرى هستند ، اين امر ايجاب نمى كند كه تو حقوق و حدود آنان را مد نظر قرار ندهى ، بلكه آنان هم همانند تو آفريدهء خداى قادرند و بشر هستند و خواسته ها و اميال و نيازمنديها و حقوق و حدود و احساسات و عواطفى همانند تو دارند . و تو موظف هستى كه خواست ها و آزادىهاى آنان را همانند برادران دينى خويش رعايت كنى ، و اگر نه مرتكب خلاف مأموريت خود گشته اى و در انجام رسالت خويش كوتاهى و قصور ورزيده اى " . نويسندهء مسيحى ، كه بارها از نوشته‌هاى تحقيقى او در اين كتاب مطلق نقل كرده ايم ، هنگامى كه به اين سخن امام مىرسيم ، احساس باطنى او اوج مى گيرد و اعلام مىكند كه هنوز سازمان ملل و حقوق بشر آن نتوانسته است به راز بزرگى كه على ( عليه السلام ) در 14 قرن پيش به آن
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 216 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي