وتعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا ، ودر نتيجة ، راحم بودن حقّ بجميع أسماء وصفات بر أعيان ثابته وممكنات ؛ بذات خود بوده وبهمين رحمت ذاتي ، رحمت صفاتى را مرحوم قرار داده وآنرا ايجاد كرده وسپس بدين رحمت أخير ، بهمهء أشياء أمرى وخلقي ومرسل ومقيّد رحم كرده وآنها را موجود نموده است ؛ وبهمين دليل هيچ راحمى داراى رحمت نخواهد بود ؛ مگر بقيام رحمت در عين أو ، وگرنه در مرتبهء صدور اين صفت بغير ، قرار نخواهد گرفت . پس بمقتضاى راحم بودن ، ثابت است كه ذات أو عين الرّحمه بوده ورحمت چيزى غير از ذات أو نيست ، مگر بمغايرت مفهومي ؛ ورحمت صفتي زائد بر ذات حقتعالى هم نميباشد ، وكسيكه اين معنى را بوجدان سليم خود دريابد ، وبذوقى عارفانه بر ژرفاى اين مسئله ونكتهء مهم برسد ؛ اگرچه بفهم وعقل هم به ادراك آن نائل نگرديده باشد ؛ از كشف وعلم عيانى امر ياد شده محروم نخواهد ماند وداراى قدمي راسخ در معرفت الهى است ؛ آنگاه چنين شخصي هرگز مانند اشاعره جرأت نخواهد داشت كه صفات حقيقي حضرت حقّ را زائد بر ذاتش شناسد ؛ وبه اشكالاتى كه بر چنين عقيدهاى وارد است ، ناآگاه مانده وبدون اطلاع وعلم كافى باشد .
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 624
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٦٢٤