تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 919

مساهمون:

ص٩١٩
بپرستش حقّ پردازند واين گروه بصادقان موسومند ؛ وطبقهء چهارم ، آنانند كه بمحض محبّت وعشق بحقّ بعبادت مشغولند واين‌گونه پرستش اختصاص بعاشقان دارد ؛ ليكن ميتوان طبقهء پنجمى نيز درنظر داشت وآنان ، حقّ را از خوف جهنّم وطمع به جنّت عبادت نكرده ؛ بلكه خداوند تعالى را أهل ومستحقّ عبادت شناسند وبخاطر اين اهليّت واستحقاق ؛ آنچنان عاشقانه بپرستش حقّ ميپردازند ، كه حتّى تير پيكاندار را در نماز از بدنش بيرون ميكشند وأو احساس دردى نميكند . قبلة الأدباء وكعبة الظّرفاء وعمدة العرفاء ، ملّا عبد الرّحمن جامى همين واقعه را در مثنوى « تحفة الأحرار » خود از هفت‌اورنگ ، در تحت حكايت كشيدن پيكان از بدن شاه ولايت وسلطان عابدان أمير مؤمنان علىّ عليه السّلام سروده است :
شير خدا ، شاه ولايت ، على * صيقلى كفر خفىّ وجلى
روز أحد ، چون صف هيجا گرفت * تير مخالف ، به تنش جا گرفت
غنچهء پيكان بگل أو نهفت * صد گل راحت ، ز گل أو شكفت
روى عبادت ، سوى محراب كرد * پشت بدرد سر أصحاب كرد
خنجر الماس ، بدو آختند * چاك بتن چون گلش انداختند
غرقه بخون ، غنچهء زنگارگون * آمد از آن گلبن احسان برون
گل‌گل خونش ، بمصلّى چكيد * گشت چو فارغ ز نماز ، آن بديد
اينهمه گل چيست ، كف پاى من * ساخته گلزار ، مصلّاى من
صورت حالش چو نمودند باز * گفت كه : سوگند بداناى راز
كز ألم تيغ ، ندارم خبر * گرچه ز من ، نيست خبردارتر
طاير من ، سدره‌نشين شد چه باك * گر شودم تن ، چو قفس ، چاك‌چاك
جامى از آلايش تن پاك شو * در قدم پاك‌روان ، خاك شو
باشد ، از آن خاك ، بگردى رسى * گرد شكافى و ، بمردى رسى
اين مقام خاصّ أمير المؤمنين علىّ عليه السّلام وائمّهء معصومين - صلوات اللّه عليهم أجمعين - است ونه هيچ كس ديگر ، مگر شيعيان برگزيدهء آن بزرگان كه طبق گفتهء خود آنان : « شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا » وبقول شاعرى عارف :
از خدا نعمت جنّت طلبد زاهد وما * بخدا ، گر ز خدا ، غيرخدا مىطلبيم
هركسى را ، ز تو گر هست ، بنوعى طلبي * ما بهر نوع كه هست ، از تو ، ترا مىطلبيم